تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
سپرى شده ، منتهى نسبت به يك امر ماضى و گذشتهء ديگر مستقبل و آينده است . فى المثل : شما اكنون مىگوييد جاء محمد فى اوّل الشهر و هو يضرب فى ذلك الوقت أ فيما بعده . در اينجا : فعل ضرب روزها قبل از زمان نطق و تكلم شما واقع شده و گذشته است لكن از آنجا كه در مقايسهء با آمدن محمد در اول ماه گذشته ، پس از آمدن اوست آن را مستقبل گويند . * با توجه به مقدمهء فوق مراد از « ربّما يؤيّد ذلك . . . » چيست ؟ مؤيّدى ديگر است بر اينكه ذاتا و يا بالوضع دلالت بر زمان ندارد و اين امر از خصوصيات مأخوذهء در آن‌ها استفاده مىشود . * اين مؤيد چيست ؟ اينست كه : 1 - زمان گذشته در ماضى و زمان آينده در مضارع بطور حقيقى اخذ و ملاحظه شده‌اند ، و حال آنكه در برخى از مثال‌ها ، زمان گذشته در ماضى و زمان آينده در مضارع بطور حقيقى مورد لحاظ قرار نگرفته است ، بلكه اضافى هستند . 2 - اهل محاوره و اهل عرف بدون لحاظ هر علاقه‌اى چنين امثله‌اى را استعمال مىكنند . لذا : اين تأييد ديگرى است بر اينكه : زمان اخذشده در افعال جزء حقيقى آن‌ها نمىباشد تا اينكه دلالت افعال بر آن‌ها به نحو دلالت تضمّنى باشد . بلكه مراد اينست كه : در هريك از آن‌ها خصوصيتى وجود دارد كه موجب تحقق دلالت بر زمان است . * غرض از عبارت « فتأمّل جيّدا » چيست ؟ اينست كه : مطلب اخير نه تنها مؤيّدى بر مطلب است بلكه صلاحيت دارد كه دليل برآن باشد ، زيرا : احتمال اينكه مراد نحوى مطلق ماضى و مستقبل باشد با ظاهر كلام او نمىسازد و لذا مرادش خصوص ماضى و مستقبل حقيقى است و به احتمال خلاف هم اعتنا نمىشود . * عبارة اخراى مؤيد آخوند ( ره ) با توجه به مطلب فوق چيست ؟ اينست كه به نحويين بگوييم : اگر زمان ماضى در فعل ماضى حقيقى و زمان حال و يا استقبال در مضارع حقيقى اخذ شده باشد ، مستلزم اينست كه : استعمالات مذكور در ماضى و مضارع ، اضافى و يا غلط و يا حد اكثر مجاز مىباشد و حال آنكه اين‌چنين نيست ، زيرا :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 390 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى