اگر غلط مىبود اهل محاوره چنين استعمالى نداشتند .
اگر مجاز مىبود ، محتاج به رعايت علاقه بود و حال آنكه عرف ميان استعمالات مذكور تفاوتى قائل نشده و به دنبال علاقه و يا قرينه نمىگردد .
بنابراين :
اگر زمان را در موضوع له فعل اخذ كنيم در ماضى و مستقبل اضافى با مشكل روبرو مىشويم .
پس : حق اينست كه زمان جزء معنا نبوده و از خصوصيت تحقق و ترقب بوجود مىآيد .
به عبارت ديگر از تحقق و ترقب معلوم مىشود كه هريك فرد حقيقى و يا اضافى دارند .
چگونه ؟
- عند الاطلاق به حقيقى حمل مىشود ، مثل : ضرب محمّد و يضرب حميد .
- عند التقييد به ( قبله ) و ( بعده ) كه در امثلهء ماضى و مستقبل اضافى آورديم ، بر اضافى حمل مىشود .
آيا مطالب اخير و حمل مذكور از باب مجازيّت است ؟
خير ، از باب تعدّد دال و مدلول است .
* * *
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٩١