اگر شما فعل ماضى و يا مضارع را به امور زمانيه نسبت دهيد ، فعل بر زمان ماضى ، حال و يا استقبال منطبق مىشود ، بدون اينكه زمان در موضوع له آنها اخذ شود .
و اگر اين افعال را به مجردات و يا نفس زمان نسبت دهيد ، بر زمان منطبق نمىشوند .
پس : فعل ماضى و مضارع ، به دلالت وضعيّه تضمنيّه بر زمان خاص دلالت نمىكنند .
نكته : دو دليل اصلى جناب آخوند بر ردّ سخن نحويين تمام شد و از اينجا به بعد دو مؤيد ديگر بر اين ردّيّه مىآورد كه ذيلا بررسى مىشود .
* مراد از عبارت « يؤيّده » در ابتداى متن چيست ؟
مؤيدى است بر پاسخى كه خود به نحويين داد .
* حاصل فرمودهء ايشان در اين مقام چه بود ؟
اين بود كه هيچيك از افعال دلالت بر زمان نداشته و نمىتوان زمان را جزء معناى آنها دانست ، به نحوى كه دلالت فعل بر زمان دلالت تضمينى باشد . بله ، هريك از افعال واجد خصوصيتى هستند كه لازمهء آن دلالت بر زمان است .
* مراد از « انّ المضارع يكون مشتركا معنويا بين الحال و الاستقبال . . . » چيست ؟
مؤيّدى بر كلام فوق است مبنى بر اينكه :
ادبا گفتهاند : فعل مضارع مشترك معنوى است بين زمان حال و استقبال .
* مقصود نحويين از عبارت مذكور چيست ، آيا منظورشان اينست كه در معناى مضارع ، زمانى اخذ شده است كه آن زمان اعم از حال و استقبال است .
فى المثل : آيا معناى عبارت ( يضرب محمد ) اينست كه محمد عمل ضرب را در غير از زمان ماضى انجام مىدهد و عبارت ( غير از زمان ماضى ) يك عنوان عامى است كه هم شامل حال مىشود و هم استقبال ؟
قطعا نحويين چنين مقصودى ندارند ، چرا كه زمانى وجود ندارد كه جامع ميان حال و استقبال باشد .
بلكه بايد گفت كه اين عبارت على الظاهر معنا و مفهومى ندارد ، جز آن چيزى كه قبلا بيان كرده و گفتيم :
در فعل مضارع خصوصيتى وجود دارد به نام ( ترقّب ) و يا به عبارت ديگر : عدم خروج عمل از قوه به مرتبهء فعل است ، اگر بخواهد اجرا و عمل شود ، هم بر حال قابل انطباق است ، هم بر استقبال .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 388
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٨٨