و لذا در موضوع له فعل مضارع ، زمان حال و يا استقبال ، اخذ نشده است .
* تنظير مسئله چيست ؟
اينست كه : وقتى در جملهء اسميّه ( زيد ضارب ) گفته مىشود مشترك بين سه زمان مقصودشان اينست كه : اين جمله واجد خصوصيتى است كه با هريك از سه زمان قابل تطبيق است ، چه آنكه عدم دلالت جملهء اسميّه بر زمان امر قطعى و مسلّم است .
* چرا مطلب مذكور را به صورت مؤيّد آورده و نه به صورت دليل ؟
زيرا :
اولا : اشتراك معنوى مشهور ميان نحويين است و شهرت حجت نمىباشد .
ثانيا : اقوال ديگرى وجود دارد كه بر مبناى آنها زمان منافاتى با آنها ندارد ، و اين يك قول از اين اقوال است كه مطلبى قطعى نمىباشد .
* مقدمة بفرماييد هريك از دو فعل ماضى و مضارع داراى چند شعبهاند ؟
دو شعبه : 1 - حقيقى ، 2 - اضافى .
* ماضى حقيقى چيست ؟
آنست كه : حقيقة ماضى و نسبت به زمان تكلّم گذشته باشد ، مثل : كتب حميد درسه .
* ماضى اضافى چيست ؟
اينست كه : فعل حقيقة ماضى و گذشته نيست بلكه مستقبل و آينده است . لكن نسبت به امر ديگرى كه مورد قياس واقع مىشود ماضى است .
فى المثل : شما مىگوييد محمد يسافر بعد عام لكن اوصى بماله قبله .
در اينجا و در هنگام اخبار و اسناد ، نه سفرى در كار است و نه وصيتى ، بلكه يك سال و يا دو سال ديگر اين سفر محقق مىشود ، لكن از آنجا كه وصيت محمّد در آينده ولى قبل از مسافرت صورت مىپذيرد ، به اين اعتبار با كلمهء اوصى تعبير مىشود .
پس : ماضى و گذشته بودن وصيت نسبت به سفر است و نه نسبت به زمان نطق .
* مستقبل حقيقى چيست ؟
اينست كه : حقيقتا آينده باشد ، يعنى هنوز نيامده و در هنگام تكلم خبرى از آن نمىباشد .
فى المثل : شما اكنون مىگوييد : محمّد سيسافر غدا .
* مستقبل اضافى چيست ؟
اينست كه : حقيقتا آينده نمىباشد ، بلكه گذشته است و قبل از زمان نطق و تكلم گذشته و
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٨٩