* حاصل فرمودهء آخوند ( ره ) در « قد اشتهر فى السنة النحاة دلالة الفعل على الزمان . . . » چيست ؟
اينست كه : در السنهء نحاة ، فعل كلمهاى است كه بر زمانى از ازمنه دلالت مىكند .
* پس مراد از « حتى اخذوا الاقتران بها فى تعريفه » چيست ؟
اينست كه : فعل نه تنها دلالت بر زمان دارد بلكه از آنجا كه دلالت اعم از دلالت وضعى و عقلى است ، به يكى از ازمنهء ثلاثه نيز اقتران و نزديكى دارد . و به عبارت ديگر اقتران به يكى از ازمنهء ثلاثه در حقيقت فعل ، اخذ شده است و لذا : نحويين در تعريف فعل گفتهاند :
« حدّ الفعل انّه كلمة تدل على معنى فى نفسه و مقترنة بأحد الازمنة الثلاثة » خلاصه مرادشان اينست كه : لفظ بطور دلالت تضمّنى بر زمان دلالت دارد ، و به عبارت ديگر زمان جزئى از معناى فعل را تشكيل مىدهد .
* آيا اخذ زمان در فعل توسط نحويين صحيح است ؟
خير ، اشتباه محض است ، چرا كه اگر زمان جزء مدلول و مفهوم فعل باشد بايد تمام افعال واجد اين ويژگى باشند و هيچ فعلى از آن تخلف نكند و حال آنكه افعال امر و يا نهى اينگونه نيستند ، زيرا :
1 - فعل امر تنها بر انشاء و ايجاد فعل دلالت مىكند .
2 - فعل نهى نيز بر انشاء طلب ترك دلالت دارد .
بديهى است طلب داراى زمان نمىباشد ، و زمان در آن اخذ نشده است .
به عبارت ديگر :
اگر زمان جزء معناى فعل بود بايد افعال امر و نهى نيز به دلالت وضعى لفظى بر زمانى از ازمنه دلالت داشته باشند و حال آنكه اينگونه نيست .
* اولين دليل بر عدم دلالت وضعى افعال انشائيّه بر زمان چيست ؟
افعال انشائيّه از قبيل : اضرب و لا تضرب :
1 - مشتق منه و يا به عبارت ديگر ماده و مبدئى دارند كه ( ضرب ) است .
2 - هيئتى دارند كه هيئت امرى و يا نهيى است .
حال : اين افعال نه بواسطهء ماده و مبدئشان بر زمان دلالت دارند و نه بواسطهء هيئت و صورتشان .
* چرا افعال انشائيه از حيث ماده بر زمان دلالت ندارند ؟
زيرا : فى المثل مادهء ( ضرب ) در افعال مذكور براى دلالت بر حدثى معيّن يعنى : زدن كه در
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٨٢