مقابل خوردن ، گفتن و بردن است وضع شده است و در اصل اين طبيعت ، زمان هيچگونه دخالتى ندارد .
* از لحاظ هيئت چرا افعال انشائيه دلالت بر زمان ندارند ؟
زيرا : هيچگونه خصوصيتى از قبيل : فور و تراخى و يا مرّة تكرار و يا حال و آينده در معنايى كه هيئت و صورت افعال انشائيه براى آن وضع شدهاند ، دخالت ندارد و آن طلب ايجاد طبيعت و يا ترك طبيعت و به عبارت ديگر : بعث به سوى طبيعت و يا زجر از آن است .
* دومين دليل بر عدم دلالت وضعى افعال انشائيه بر زمان چيست ؟
اينست كه : اخذ زمان در معناى امر و نهى ، مستلزم عدم امتثال متعلّق امر و نهى در خارج است . زيرا :
اگر مفهوم زمان داخل در معنا باشد ، خواهيم گفت كه مفهوم ، امرى ذهنى است و قابل اتيان و انجام در خارج نمىباشد .
اگر مصداق زمان جزء معنا باشد ، از شما مىپرسيم كدام مصداق زمان جزء معناست ؟
1 - اگر بگوييد فرد گذشته از زمان جزء معناست و يا به عبارت ديگر اكنون طلب ايجاد طبيعت در گذشته را از ما دارد ، به شما مىگوييم : سخن معقولى نيست .
زيرا :
در گذشتهها يا طبيعت ايجاد شده بوده است كه اكنون ديگر تحصيل حاصل است و يا اينكه اگر ايجاد نشده است اكنون نيز ايجادش محال است چونكه زمان به عقب برنمىگردد .
2 - اگر بگوييد ايجاد طبيعت را در زمان حال از ما مىطلبد به شما مىگوييم : اين نيز درخواست نامعقولى است .
زيرا :
1 - ما حال حقيقى نداريم ، چرا كه آنات يكى پس از ديگرى در گذرند ، روى اين آنكه انگشت بگذاريد تمام شده و آن ديگرى فرا مىرسد و هكذا . . . .
2 - سلّمنا كه حال حقيقى يعنى : حال تكلّم ممكن باشد ، باز مىگوييم : در حال حاضر يا اشتغال به فعل و يا ترك دارد كه اين تحصيل حاصل است و يا اينكه اشتغال ندارد كه باز امتثالش ممكن نيست . چون اين آن گذشت و آن ديگر مىرسد .
3 - آيا ايجاد طبيعت را در زمان آينده از ما مىخواهد ، كه اين نيز مقدور نيست ، چرا كه من فعل فردا را اكنون نمىتوانم انجام دهم زيرا روى هرآنكه انگشت بگذارم بايد مقيّد به آينده
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٨٣