تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
* حاصل اين ضابطه در مشتق اصولى چيست ؟ 1 - مشتق اصولى عنوانى براى ذات است ، مثل : عالم كه ذات ثبت له العلم . 2 - اين ذات متلبّس به مبدئى است كه آن عنوان از اين تلبس انتزاع شده و بر ذات صدق مىكند و به عبارت جناب آخوند ، بر ذات جرى داشته ، انطباق دارد . يعنى : مىتوان يك قضيهء حمليّه تشكيل داد و فى المثل گفت : محمد عالم كه محمد همان عالم و عالم همان محمد است . * حاصل مطلب در « لكونها غير جارية على الذوات ، ضرورة انّ المصادر . . . » چيست ؟ اينست كه : مصادر مزيد از قبيل : اكرام و استخراج و تعليم و . . . از نظر دلالت بر نفس حدث هيچ تفاوتى با مصادر ثلاثى مجرد ندارند . به عبارت ديگر : مصادر تنها دلالت بر مبدأ دارند و كارى با ذات ندارند ، فى المثل : معناى ( ضرب ) زدن است و معناى ( علم ) آگاهى داشتن است ، لكن متوجه هستيم كه در اينجا ، ذاتى كه متصف به ضرب يا علم باشد در كار نيست . به عبارت ديگر : در معناى مبدأ ، ذات و تلبّس لحاظ نمىشود و مبدأ اتحادى با ذات پيدا نمىكند و نمىتوان گفت : محمد همان ضرب و يا علم است . به عبارت ديگر : مصادر ثلاثى مجرد و يا رباعى مجرد به دو بيان از محل نزاع خارج‌اند : 1 - اساسا اين مصادر از مشتقّات نمىباشند ، بلكه مبادى اشتقاق و يا مشتق منه مىباشند . پس : موضوعا و به عبارت ديگر تخصصا از محل بحث خارج‌اند . 2 - سلّمنا كه از مشتقات باشند و با ذات هم ارتباط داشته و ميان آن‌ها با ذات اسناد و نسبت وجود داشته باشد ، ( چرا كه در مصدر بر خلاف اسم مصدر ، جهت صدور از فاعل و قيام به آن و . . . مورد لحاظ است . ) و يا به عبارت ديگر : در اينجا نيز مبدأ به قيام صدورى يا حلولى و مانند آن قائم به ذات باشد و لكن حمل مواطاتى نداشته و نمىتوان گفت : زيد ضرب ، ضرب زيد نيست ، زيد هم ضرب نيست ، يعنى : اين‌همانى ندارند . * ولى حمل اشتقاقى و ذو هو دارند ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 379 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى