* حاصل اين ضابطه در مشتق اصولى چيست ؟
1 - مشتق اصولى عنوانى براى ذات است ، مثل : عالم كه ذات ثبت له العلم .
2 - اين ذات متلبّس به مبدئى است كه آن عنوان از اين تلبس انتزاع شده و بر ذات صدق مىكند و به عبارت جناب آخوند ، بر ذات جرى داشته ، انطباق دارد .
يعنى :
مىتوان يك قضيهء حمليّه تشكيل داد و فى المثل گفت : محمد عالم كه محمد همان عالم و عالم همان محمد است .
* حاصل مطلب در « لكونها غير جارية على الذوات ، ضرورة انّ المصادر . . . » چيست ؟
اينست كه : مصادر مزيد از قبيل : اكرام و استخراج و تعليم و . . . از نظر دلالت بر نفس حدث هيچ تفاوتى با مصادر ثلاثى مجرد ندارند .
به عبارت ديگر :
مصادر تنها دلالت بر مبدأ دارند و كارى با ذات ندارند ، فى المثل : معناى ( ضرب ) زدن است و معناى ( علم ) آگاهى داشتن است ، لكن متوجه هستيم كه در اينجا ، ذاتى كه متصف به ضرب يا علم باشد در كار نيست .
به عبارت ديگر :
در معناى مبدأ ، ذات و تلبّس لحاظ نمىشود و مبدأ اتحادى با ذات پيدا نمىكند و نمىتوان گفت : محمد همان ضرب و يا علم است .
به عبارت ديگر :
مصادر ثلاثى مجرد و يا رباعى مجرد به دو بيان از محل نزاع خارجاند :
1 - اساسا اين مصادر از مشتقّات نمىباشند ، بلكه مبادى اشتقاق و يا مشتق منه مىباشند .
پس : موضوعا و به عبارت ديگر تخصصا از محل بحث خارجاند .
2 - سلّمنا كه از مشتقات باشند و با ذات هم ارتباط داشته و ميان آنها با ذات اسناد و نسبت وجود داشته باشد ، ( چرا كه در مصدر بر خلاف اسم مصدر ، جهت صدور از فاعل و قيام به آن و . . .
مورد لحاظ است . ) و يا به عبارت ديگر :
در اينجا نيز مبدأ به قيام صدورى يا حلولى و مانند آن قائم به ذات باشد و لكن حمل مواطاتى نداشته و نمىتوان گفت : زيد ضرب ، ضرب زيد نيست ، زيد هم ضرب نيست ، يعنى : اينهمانى ندارند .
* ولى حمل اشتقاقى و ذو هو دارند ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 379
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٧٩