تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
بله : - گاهى از مصدر ثلاثى مجرد مشتقى ساخته مىگوييم : محمد ضارب و يا عالم . - گاهى نيز از كلمهء مصدر ( ذو ) استفاده كرده مىگوييم : محمد ذو ضرب و يا ذو علم . - گاهى هم از باب مجاز و مبالغه مىگوييم : محمد عدل . و لكن چنين حملى حقيقى و مصطلح ميان ذات و مصدر نمىباشد . بنابراين : مصادر مجرد از محل نزاع خارج‌اند . * مصادر مزيد فيها شامل چه مصادرى مىشوند ؟ 1 - ثلاثى مزيد ، مثل : اكرام ، احترام ، مكاشفه ، تصريف و . . . . 2 - رباعى مزيد ، مثل : اقشعرار و . . . . * كدام يك از دو اشكالى كه به مصادر ثلاثى مجرد وارد است به اين مصادر وارد است ؟ اشكال اول وارد نمىباشد ، چرا كه مصادر مزيد خود از مصدرهاى مجرد اشتقاق يافته‌اند ، مثلا : احترام از حرم ، مكاشفه از كشف و تصريف از صرف و . . . . پس مشتق‌اند ، و از اين جهت مىتوانند داخل در محل بحث باشند . اما : اشكال دوم مشترك الورد و به اين مصادر نيز وارد است ، زيرا مبادى اين مصادر نيز جرى با ذات نداشته و با ذات اتحاد ندارند ، اگرچه با ذات ارتباط داشته و قائم به آن هستند . لذا نمىتوان گفت : زيد اكرام است بلكه مىتوان گفت : زيد مكرم و يا ذو اكرام . در نتيجه : مصادر ثلاثى مزيد همچون ثلاثى مجرد از محل نزاع خارج‌اند . * چرا افعال با اينكه مشتق اصطلاحى هستند از حريم نزاع در بحث مشتق اصولى خارج‌اند ؟ زيرا : افعال همان نفس مصادرند و لذا دلالت بر صرف قيام مبادى به ذوات دارند و نه بر خود ذوات متصف به مبادى ، چه اين قيام به نحو صدورى باشد ، مثل : ضرب و نصر و چه به نحو حلولى باشد ، مثل : مرض و مات و چه اينكه بر طلب كارى دلالت كند ، مثل : اضرب يا اينكه بر طلب ترك باشد ، مثل : لا تضرب . به عبارت ديگر : مفاد و محتواى افعال ، بيان ارتباط ميان مبدأ و ذات است و دلالت بر اسناد فعل به فاعل دارند ، و لكن خودشان جرى بر ذات ندارند ، يعنى بر ذات حمل نمىشوند و از عناوين آن به حساب نمىآيند .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 380 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى