بله :
- گاهى از مصدر ثلاثى مجرد مشتقى ساخته مىگوييم : محمد ضارب و يا عالم .
- گاهى نيز از كلمهء مصدر ( ذو ) استفاده كرده مىگوييم : محمد ذو ضرب و يا ذو علم .
- گاهى هم از باب مجاز و مبالغه مىگوييم : محمد عدل .
و لكن چنين حملى حقيقى و مصطلح ميان ذات و مصدر نمىباشد .
بنابراين : مصادر مجرد از محل نزاع خارجاند .
* مصادر مزيد فيها شامل چه مصادرى مىشوند ؟
1 - ثلاثى مزيد ، مثل : اكرام ، احترام ، مكاشفه ، تصريف و . . . .
2 - رباعى مزيد ، مثل : اقشعرار و . . . .
* كدام يك از دو اشكالى كه به مصادر ثلاثى مجرد وارد است به اين مصادر وارد است ؟
اشكال اول وارد نمىباشد ، چرا كه مصادر مزيد خود از مصدرهاى مجرد اشتقاق يافتهاند ، مثلا : احترام از حرم ، مكاشفه از كشف و تصريف از صرف و . . . .
پس مشتقاند ، و از اين جهت مىتوانند داخل در محل بحث باشند .
اما :
اشكال دوم مشترك الورد و به اين مصادر نيز وارد است ، زيرا مبادى اين مصادر نيز جرى با ذات نداشته و با ذات اتحاد ندارند ، اگرچه با ذات ارتباط داشته و قائم به آن هستند .
لذا نمىتوان گفت : زيد اكرام است بلكه مىتوان گفت : زيد مكرم و يا ذو اكرام .
در نتيجه : مصادر ثلاثى مزيد همچون ثلاثى مجرد از محل نزاع خارجاند .
* چرا افعال با اينكه مشتق اصطلاحى هستند از حريم نزاع در بحث مشتق اصولى خارجاند ؟
زيرا : افعال همان نفس مصادرند و لذا دلالت بر صرف قيام مبادى به ذوات دارند و نه بر خود ذوات متصف به مبادى ، چه اين قيام به نحو صدورى باشد ، مثل : ضرب و نصر و چه به نحو حلولى باشد ، مثل : مرض و مات و چه اينكه بر طلب كارى دلالت كند ، مثل : اضرب يا اينكه بر طلب ترك باشد ، مثل : لا تضرب .
به عبارت ديگر :
مفاد و محتواى افعال ، بيان ارتباط ميان مبدأ و ذات است و دلالت بر اسناد فعل به فاعل دارند ، و لكن خودشان جرى بر ذات ندارند ، يعنى بر ذات حمل نمىشوند و از عناوين آن به حساب نمىآيند .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٨٠