تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
باشد و اين مسئله در اين آن ممكن نيست . * پس مراد از « غاية الامر نفس الانشاء بهما فى الحال كما هو الحال فى الاخبار بالماضى . . . » چيست ؟ اينست كه : انشاء طلب فعل و يا انشاء طلب ترك در زمان حال واقع مىشود ، چنان كه در جملات اخبارى نيز وقتى شما بواسطهء فعل ماضى و يا مستقبل و يا به غير اين‌ها از واقعه‌اى خبر مىدهيد ، نفس اخبار در زمان حال واقع مىشود و از اين جهت ميان اخبار و انشاء فرقى نيست . به عبارت روشن‌تر : 1 - امر و نهى كردن در زمان حال واقع مىشوند كه همان حال نطق و تكلّم است و لكن معناى امر و نهى يك امر حالى و مقيّد به زمان حال نيست . 2 - فعل خبرى ضرب زيد نيز كه از گذشته خبر مىدهد ، وقوعش به لحاظ حال تكلم و نطق و اسناد است و لكن معنا و مفادش مربوط به گذشته است . 3 - فعل خبرى سيضرب زيد نيز كه از آينده خبر مىدهد باز هم زمان اخبار و اسناد ، حال نطق و زمان حاضر است و حال آنكه مخبر به و معنا مربوط به آينده است . * اگر امر و نهى مىتواند به زمان گذشته تعلّق بگيرد پس اين زمان خاص مربوط به آينده براى امر و نهى چگونه درست مىشود ؟ اين زمان خاص به حكم عقل درست مىشود و امر و نهى كه نفس طلب هستند عقلا به امر گذشته و يا موجود فى الحال بار نمىشود . چرا ؟ زيرا طلب از سوى مولى حاصل است و هو قبيح و از جانب عبد نيز تحصيل حاصل است و هو محال . پس : طلب به امر استقبالى تعلّق مىگيرد . * پس مراد از « بل يمكن منع دلالة غيرهما من الافعال على الزمان الّا بالاطلاق و . . . » چيست ؟ اينست كه : منع دلالت فعل‌هايى غير فعل امر و نهى ، مثل : ماضى و مضارع بر زمان ممكن است مگر در مواردى كه فاعل فعل ماضى و مضارع از زمانيات باشد . * مراد از زمانيات چيست ؟ چيزهايى است كه زمان ظرف وجود آن‌هاست مثل اكثر موجودات ، از قبيل : زيد و عمر و بكر و . . . در مثال ضرب زيد و جلس عمرو و . . . .