تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
* مراد از اطلاق و اسناد در « الّا بالاطلاق و الاسناد الى الزمانيات » چيست ؟ دو احتمال وجود دارد : 1 - اينكه مراد از اطلاق همان اسناد باشد كه احتمالى بعيد است . 2 - اينكه مراد از اطلاق عدم قرينه باشد ، يعنى اگر قرينه‌اى وجود نداشت ، فاعل هم زمانى بود ، فعل دلالت بر زمان مىكند . در نتيجه ميان اطلاق و اسناد از نظر معنا تفاوت وجود دارد . * مراد از پاسخى كه در ذيل متن مورد سؤال قرار داديد چيست ؟ اينست كه : فعل امر و نهى نه تنها براى دلالت بر زمان وضع نشده‌اند ، بلكه دو فعل ماضى و مضارع هم كه عند النحويين دلالتشان بر زمان قطعى است ، از نظر ما وضعا دلالت بر زمان ندارند اگرچه عقلا دال بر زمان باشند . * در تبيين مطلب فوق چه بايد كرد ؟ بايد ديد كه فعل ماضى و مضارع به چه نحو به فاعل نسبت داده مىشود : 1 - گاهى فعل ماضى و مضارع به فاعل زمانى يعنى فاعلى كه در زمان و داراى زمان است و كارهايش در ظرف زمان خاص انجام مىپذيرد نسبت داده مىشود . مثل : ضرب محمّد و يا يضرب محمّد . 2 - گاهى فعل ماضى و مضارع به خود زمان نسبت داده مىشود ، فى المثل گفته مىشود : مضى الزمان و يا يمضى الزّمان . نكته : در اين مثال نمىتوان گفت كه زمان ، در زمان گذشته گذشت ، چرا كه زمان نمىتواند ظرف گذر زمان باشد . پس : در اين‌گونه موارد دلالت فعل ماضى بر زمان تالى فاسد دارد . 3 - گاهى نيز فعل ماضى و مضارع به فاعل مجرد نسبت داده مىشود و فى المثل گفته مىشود : خلق الله الارواح و العقول ، كان الله عليما حكيما . حال : در اينجا نيز نمىتوان گفت خداى تعالى در زمان گذشته ارواح و عقول را آفريد و يا نمىتوان گفت : خداوند در گذشته دانست و . . . . زيرا حقايق مجرده ما فوق زمان و مكان هستند ، و افعالشان در ظرف زمان انجام نمىشود . نتيجه اينكه : اگر دلالت بر زمان گذشته جزء معناى فعل ماضى باشد مستلزم اينست كه : در مضى الزمان و كان الله عليما . . . ، استعمال غلط و يا اينكه مجاز باشد .