3 - يا داراى فرد و مصداق واحد است ، لكن نمىتواند افراد ديگرى داشته باشد ، مثل : واجب الوجود لذاته .
4 - داراى فرد و مصداق واحد است و لكن ممكن است فرد و يا افراد ديگرى نيز براى آن پيدا شود لكن تاكنون پيدا نشده است ، مثل : شمس .
5 - و يا داراى افراد كثيرهاند حال يا متناهى و يا غير متناهى .
* نكتهء قابل توجه در اين مقدمه چيست ؟
اينست كه : انحصار مفهوم كلى در يك فرد با امتناع فرد ديگر و يا امكان آن و به عبارت ديگر ممتنع الافراد بودن كلى و يا ممكن الافراد بودنش ، هيچ لطمهاى به عموميّت و كليّت مفهوم نمىزند .
يعنى : چهبسا مفهومى فى حدّ نفسه كلى باشد و قابل صدق بر كثيرين ، لكن به دلايلى فعلا و يا حتى بالقوّه داراى فرد و يا افرادى نباشد .
* با توجه به مقدمهء فوق مراد از « و يمكن حلّ الاشكال بانّ انحصار مفهوم . . . الخ » چيست ؟
پاسخ حضرت آخوند به اشكال فوق است مبنى بر اينكه :
اگر اسم زمان براى خصوص فرد و مصداق خارجى وضع شده بود و يا به عبارت ديگر اگر مثلا : مقتل براى خصوص زمان قتل كه قطعهء معينى از زمان است وضع شده بود ، حق با شما بود .
زيرا : در مورد اسم زمان ، تصوّر منقضى عنه المبدا غيرممكن است ، چونكه ذات ( يعنى زمان ) منقضى شده است .
به عبارت ديگر اگر زمان تنها داراى يك فرد تلبّسى باشد چنان كه در اشكال خود شما آمد حق با شماست ، لكن به عقيدهء ما ، وضع و موضوع له مشتقات عامّ است و براى يك معنا و مفهوم كلى وضع شدهاند .
يعنى : اسم زمان براى اعم از منقضى و متلبّس وضع شده است ، منتهى منقضى عنه المبدا تصوّر نمىشود .
فى المثل :
1 - اسم فاعل وضع شده است براى ( من صدر ) عنه الفعل ، يا قام به الفعل و يا تلبّس بالمبدا ) ، اعم از اينكه : صدور ، قيام و تلبس ، ادامه داشته باشد يا نه .
2 - اسم مفعول وضع شده است براى ( من وقع عليه الفعل و تلبّس بالوقوع ) اعم از اينكه فعل و تلبس به فعل ادامه داشته باشند يا نه .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٧٢