تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
3 - اسم مكان يعنى ( المكان الذى وقع فيه الفعل و تلبّس به وصف ال . . . ) اعم از اينكه تلبس و اتصاف باقى باشد يا نه منقضى شده باشد . حال : اسم زمان مثل : ( مقتل ) ، موضوع له عامى دارد كه ( زمان قتل ) است و يك عنوان كلى است ، لكن اين مفهوم عام پس از وقوع قتل در خارج تنها يك فرد محقق دارد كه البته ذات در آن فرد متصرّم و منقضى است . اما بايد بدانيد كه لفظ ( مقتل ) در برابر فرد زوال‌پذير و متصرّم وضع نشده است تا زوال در آن فرد متصرّم ، منشا اشكال قبلى شود ، بلكه در برابر مفهوم عام قرار داده شده كه ذات ( زمان ) هميشه در آن باقى است . به عبارت ديگر : انحصار كلى در فرد و يا اينكه اصلا فرد نداشتن لطمه‌اى به كليت مفهوم نمىزند . پس : از آنجا كه مىتوان براى اسم زمان نيز يك مفهوم عام و كلى لحاظ نمود ، داخل در محل نزاع است و جا دارد بحث شود كه خاصّى هستيم و يا عامّى ؟ * مراد از « و الّا لما وقع الخلاف فيما وضع له لفظ الجلالة » چيست ؟ اولين مؤيد و گواه آخوند ( ره ) است بر اينكه : مانعى ندارد كه لفظ را براى عام ، وضع كنيم ، اگرچه آن عام ، داراى مصاديق متعدد نباشد . * شاهدش چيست ؟ اينست كه : در مورد لفظ جلاله يعنى كلمهء مقدس ( الله ) اختلاف است كه : آيا لفظ ( الله ) ، علم ذات و اسم شخصى پروردگار متعال است و يا اينكه معناى آن يك عنوان كلى است ، يعنى ( الذات المستجمع لجميع الصفات الكمالية ) و لكن اين ذات مستجمع جميع صفات كماليّه ، يك مصداق بيشتر ندارد كه آن‌هم وجود مقدس خداى تبارك و تعالى است . به عبارت ديگر : شاهد ما بر اين ادّعا كه حصر كلى در فرد موجب جعل لفظ در مقابل فرد نمىشود اينست كه : 1 - برخى آن را علم شخص مىدانند كه وضع شده است براى آن وجود معيّن خارجى كه خداى تعالى است . 2 - و برخى آن را اسم جنس مىدانند كه وضع شده براى آن ذاتى كه مستجمع جميع صفات كماليه و جماليه است و اين يك معناى كلى است و حال آنكه در خارج يك مصداق بيشتر ندارد چرا كه واجب الوجود نمىتواند بيش از يك مصداق داشته باشد .