جا دارد كه بگوييم : پس از انقضاء تلبس ، اطلاق حقيقى است يا مجازى ؟
* با توجه به مقدمات فوق مراد از « الّا انّه ربّما يشكل بعدم امكان جريانه فى اسم الزمان . . . » چيست ؟
اشكالى است راجع به عدم امكان جريان نزاع در اسم زمان از جانب كسانى كه در اسم زمان اخصّى شدهاند .
* حاصل اين اشكال چيست ؟
اينست كه :
1 - در اسم زمان ، ذات همان نفس زمان است كه مبدأ و مشتق منه در آن واقع شدهاند ، مثل : مقتل ( زمان قتل ) ، مجلس ( زمان نشستن ) .
2 - ذات و يا موصوف در اينجا خود زمان است كه حقيقتى تدريجى ، گذرا و ناپايدار است .
بنابراين : هم ظرف ( ذات ) و هم مظروف ( مبدأ اشتقاق ) هر دو باهم در معرض زوال و انقضاءاند .
لذا : پس از انقضاء ظرف و مظروف ، ديگر ذاتى وجود ندارد كه بتوان عنوان اسم زمان را به نحو حقيقت يا مجاز به آن اطلاق نمود .
در نتيجه : زمينهاى براى طرح وجود نداشته و بايد اسماء زمان را از حيطهء نزاع خارج دانست .
* پس : زمان بعدى كه مىآيد چيست ؟
اين ذات ديگر و مصداق ديگرى از زمان است و آن ذاتى كه قبلا متلبس بود اكنون ديگر منتفى است ، و حال آنكه ذاتى كه اكنون وجود دارد قبلا و از اول متلبس نبوده است .
بههرحال : تنها در حال اشتغال زمان به مبدأ قتل مىتوان گفت : اين زمان مقتل حسين عليه السّلام است ، لكن پس از انقضاء تلبس ، اطلاق حقيقى نبوده بلكه مجازى است .
* حاصل اينكه :
در اسم زمان بحث از حقيقت بودن مشتق در خصوص متلبس به مبدأ فى الحال و يا اعم از ما تلبّس و ما انقضى عنه جاى ندارد . بلكه بايد خصوص را اختيار نمود .
* قبل از پاسخ مرحوم آخوند به اشكال فوق بفرماييد كلى داراى فرد خارجى هست يا نه ؟
1 - يا اصلا در خارج فردى ندارد و محال است كه داراى مصداق باشد ، مثل : شريك البارى و يا اجتماع نقيض .
2 - يا اصلا در خارج فردى ندارد و لكن ممكن الافراد است ، مثل : عنقا ، غول و . . . .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 371
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٧١