تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
جا دارد كه بگوييم : پس از انقضاء تلبس ، اطلاق حقيقى است يا مجازى ؟ * با توجه به مقدمات فوق مراد از « الّا انّه ربّما يشكل بعدم امكان جريانه فى اسم الزمان . . . » چيست ؟ اشكالى است راجع به عدم امكان جريان نزاع در اسم زمان از جانب كسانى كه در اسم زمان اخصّى شده‌اند . * حاصل اين اشكال چيست ؟ اينست كه : 1 - در اسم زمان ، ذات همان نفس زمان است كه مبدأ و مشتق منه در آن واقع شده‌اند ، مثل : مقتل ( زمان قتل ) ، مجلس ( زمان نشستن ) . 2 - ذات و يا موصوف در اينجا خود زمان است كه حقيقتى تدريجى ، گذرا و ناپايدار است . بنابراين : هم ظرف ( ذات ) و هم مظروف ( مبدأ اشتقاق ) هر دو باهم در معرض زوال و انقضاءاند . لذا : پس از انقضاء ظرف و مظروف ، ديگر ذاتى وجود ندارد كه بتوان عنوان اسم زمان را به نحو حقيقت يا مجاز به آن اطلاق نمود . در نتيجه : زمينه‌اى براى طرح وجود نداشته و بايد اسماء زمان را از حيطهء نزاع خارج دانست . * پس : زمان بعدى كه مىآيد چيست ؟ اين ذات ديگر و مصداق ديگرى از زمان است و آن ذاتى كه قبلا متلبس بود اكنون ديگر منتفى است ، و حال آنكه ذاتى كه اكنون وجود دارد قبلا و از اول متلبس نبوده است . به‌هرحال : تنها در حال اشتغال زمان به مبدأ قتل مىتوان گفت : اين زمان مقتل حسين عليه السّلام است ، لكن پس از انقضاء تلبس ، اطلاق حقيقى نبوده بلكه مجازى است . * حاصل اينكه : در اسم زمان بحث از حقيقت بودن مشتق در خصوص متلبس به مبدأ فى الحال و يا اعم از ما تلبّس و ما انقضى عنه جاى ندارد . بلكه بايد خصوص را اختيار نمود . * قبل از پاسخ مرحوم آخوند به اشكال فوق بفرماييد كلى داراى فرد خارجى هست يا نه ؟ 1 - يا اصلا در خارج فردى ندارد و محال است كه داراى مصداق باشد ، مثل : شريك البارى و يا اجتماع نقيض . 2 - يا اصلا در خارج فردى ندارد و لكن ممكن الافراد است ، مثل : عنقا ، غول و . . . .