تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
1 - عرض باشند ، يعنى مابازاء خارجى داشته باشند . مثل : سواد و بياض . 2 - يا عرضى باشند ، يعنى از امور اعتبارى ، مثل : ملكيت ، زوجيت و رقيت . و لذا : زوج و زوجه ، حرّ و رقّ كه ذواتى هستند كه موصوف به زوجيّت ، حريّت و رقيّت‌اند ، اگرچه در اصطلاح ادبا مشتق نيستند ، و لكن در نزاع ميان ارباب اصول داخل‌اند . * پس مراد از « هذا بخلاف ما كان مفهومه منتزعا عن مقام الذات و الذاتيات . . . » چيست ؟ اينست كه : 1 - كلماتى كه مفهومشان از تمام ذات انتزاع مىشود و در اصطلاح از آن‌ها به ( منتزع از مقام ذات ) تعبير مىكنند ، مثل : انسان 2 - و كلماتى كه مفادّشان از جزء ذات انتزاع مىشود و در اصطلاح از آن‌ها به ( منتزع از ذاتيات ) تعبير مىكنند ، مثل : ناطق . حقيقت در ذواتى هستند كه اتّصافشان به امر منتزع منه باقى باشد . در نتيجه : اطلاق انسان بر ( ذات ) و يا حيوان برآن ، تا زمانى به نحو حقيقت صحيح است كه تلبّس ذات به انسان و حيوان باقى باشد . و لذا اطلاق نام انسان بر جنازهء انسان حقيقى نيست ، به عبارت ديگر : عناوينى كه مفهومشان از ذات و ذاتيات انتزاع شده ، مثل : كلمه انسان و ناطق داخل بحث و جزء مشتق اصولى نيستند . كسى توهم نكند كه كلمهء انسان و ناطق مثل : زوج ، مشتق اصولى است ، خير . چرا كه اين‌ها از مقام ذات و ذاتيات انتزاع شده‌اند . بنابراين : اگر انسانى مرد و پس از مدتى حالت خاك پيدا كرد ، كسى به آن خاك انسان نمىگويد ، و لذا انسان يعنى كسى كه بالفعل متلبّس به انسانيت است و يا ناطق يعنى كسى كه بالفعل متلبس به نطق است . به عبارت ديگر : مشتق اصولى و يا وصف عنوانى بايد از اوصافى باشد كه با زوال و انقضائش خود ذات زايل نشود بلكه در هر دو حال ، يعنى : اتصاف و انقضاء باقى باشد تا بتوانيم بگوييم : تا زمانى كه تلبس فعلى بود اطلاق مشتق حقيقى است .