اينها از اعتبارات و صفات اضافى ، داخل در محلّ نزاعاند ، اگرچه بحسب اصطلاح ، جامد ( و غير مشتق ) باشد .
اين بر خلاف كلماتى است كه مفهومشان از مقام ذات و ذاتيات انتزاع مىشود ، زيرا در اينكه اين قبيل كلمات ( ما كان مفهومه ) ، در خصوص زمانى حقيقت هستند كه ذات و ذاتيّاتش باقى باشد ، ميان ارباب دانش نزاعى نيست ( و در غير اين صورت اطلاق مجازى است ) .
* * *
تشريح المسائل
مقدمه :
* مراد مرحوم آخوند از ( عرض ) در « بملاحظة اتصافها بعرض . . . » چيست ؟
مبادى اصليّه است كه داراى حقيقت و ماهيّت واقعىاند ، مثل : بياض و سواد .
* مراد از عرضى در اين عبارت چيست ؟
مصادر و مبادى اعتبارى است ، مثل : زوجيّت ، ملكيّت و . . . .
* آيا بيان و تفسير مرحوم آخوند از اين دو اصطلاح مطابق اصطلاح اهل ميزان است ؟
خير ، زيرا : در اصطلاح اهل ميزان :
1 - عرض نفس المبدأ است ، مثل : بياض . 2 - عرضى نيز همان مشتق است .
به عبارت ديگر :
1 - عرض مأخوذ است لكن به شرط لا ، چنان كه بر موضوعش حمل نمىشود .
2 - عرضى نيز مأخوذ است لكن به نحو لا به شرط ، كه بر موضوع و معروضش حمل مىشود .
* مراد از « الخارجة عن الذّاتيات » چيست ؟
صفات خارج از ذات محمولات بالضميمه است ، اعم از اينكه :
1 - عرض باشند ، مثل : بياض و سواد ، كه ذات متّصف به آنها را ابيض و اسود گويند .
2 - و يا عرضى باشند ، مثل : زوجيّت ، رقيّت و حريّت كه ذات متّصف به آنها را ، زوج ، رقّ و حرّ نامند .
* مراد از « و غيرها من الاعتبارات و الاضافات » چيست ؟
صفات انتزاعى مثل : ابوّت ، بنوّت و اخوّت است ، چرا كه عطف اضافات بر اعتبارات ، عطف