تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
* جهت فهم بيشتر مطلب بفرماييد مراد حضرات از « لزوم تطويل بلا طائل » چيست ؟ اينست كه : اگر در تفهيم مراد و مقصود از دو كلمه استفاده شود ، لفظ مشترك و يكى قرينهء دالّهء برآن معناى مراد ، اطالهء كلام مىشود ، درحالىكه مىتوان بجاى اين دو از لفظ واحدى كه به تنهايى معناى مقصود را مىرساند استفاده نمود . پس : با امكان چنين اقدامى ، استفادهء از دو لفظ مستلزم طولانى شدن كلام است بدون اينكه فائده‌اى برآن مترتب باشد . در پاسخ به اين ايراد گفته شد كه : گاهى نفس اطناب و تطويل ، مطلوب و حكيمانه و داراى غرض است مثل آنجا كه مخاطب شما محبوب شما باشد . گاهى هم بجاى قرينهء لفظيّه از قرينهء حاليه و مقاليّه استفاده مىشود و تطويلى در كار نيست . گاهى هم كه از قرينهء لفظيه استفاده مىشود ، خود قرينه مفاد و مقصود ديگرى دارد ، ضمن اينكه قرينه بر چيز ديگرى نيز هست ، مثل (
عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ
) ، حال يشرب : 1 - بيان وصف احوال بهشتيان است و معناى خود را دارد . 2 - قرينهء معيّنه هم واقع شده و مراد از عين را نيز كه چشمه است تعيين مىكند . * پس مراد از « ربّما توهّم وجوب وقوع الاشتراك فى اللغات . . . » چيست ؟ اينست كه : برخى توهم كرده‌اند كه اشتراك لفظى علاوه بر امكان ، ضرورت وقوع نيز دارد . به عبارت ديگر : وجود اشتراك و استعمال آن ، امر لازم و ضرورى است و هيچ‌گونه امتناع و محذورى ندارد . * مراد از « لاجل عدم تناهى المعانى و تناهى الالفاظ المركبات . . . » چيست ؟ دليل متوهم ، بر مدّعى فوق است مبنى بر اينكه : 1 - الفاظ از حروف تشكيل شده . - مواد اين الفاظ كه حروف‌اند متناهىاند . پس : كلمات و الفاظى كه از اين‌ها تركيب مىيابند ، متناهىاند . 2 - معانى و مفاهيمى كه اين الفاظ در برابر آن‌ها قرار مىگيرند ، نامتناهى هستند . پس : براى افادهء تمام معانى بواسطهء الفاظ محدود ، ناگزيريم از اينكه به اشتراك لفظى تمسّك نماييم . به عبارت ديگر : اگر بنا باشد در برابر هر معنا يك لفظ قرار بگيرد و هر لفظى هم براى يك معنا وضع شده باشد ، مستلزم اينست كه : بسيارى از معانى بدون لفظ باقى بمانند . لذا براى فرار از اين محذور