تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
2 - لفظ مولا ، براى سيد و عبد . 3 - لفظ عين ، نسبت به چشم و چشمه و . . . 4 - لفظ شراء نسبت به فعل موجب و قابل و هكذا . * جناب آخوند در مباحث قسمت دوم اين كتاب قائل به عدم حجيت قول لغوى شده پس چرا در اينجا به قول لغوى تمسّك نموده ؟ شايد مراد ايشان اين باشد كه با مراجعهء به كتب لغت و فرهنگ ، نسبت به قول آن‌ها اطمينان پيدا مىكند . * مراد از دليل تبادر چيست ؟ اينست كه : 1 - با اطلاق برخى از الفاظ ، دو معنا و يا بيشتر به ذهن تبادر مىكند . ( ص ) 2 - تبادر علامت حقيقت است . ( ك ) پس : الفاظ مزبور در معانى متبادر به ذهن حقيقت بوده و ميان آن‌ها مشترك است . فى المثل : وقتى آيهء (
وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ . . .
) را مىشنويم ، از لفظ ( قرء ) در اين آيهء شريفه دو معناى طهر و حيض ، به ذهن ما متبادر مىشود . لذا : از طريق تبادر ، كشف مىكنيم كه لفظ ( قرء ) براى دو معناى طهر و حيض وضع شده اگرچه براى تعيين مراد متكلم ، نياز به قرينه داريم . * مراد از دليل عدم صحت سلب چيست ؟ يعنى : چه‌بسا معانى متعددى را نمىتوان از لفظ واحد سلب نمود . فى المثل : صحيح نيست كه گفته شود : الطهر و الحيض ، ليسا بقرء . لذا : از اين عدم صحت سلب كشف مىكنيم كه لفظ مزبور در هر دو معنا حقيقت بوده و براى هر دو وضع شده است . به عبارت ديگر مىتوانيم نسبت به هريك از دو معنا قضيهء حمليه تشكيل داده بگوييم : الطهر قرء و يا الحيض قرء . پس : از صحت حمل ، كشف مىشود كه هر دو معنا ، موضوع له لفظ ( قرء ) مىباشند . * پس مراد از « لمنع الاخلال اولا . . . الخ » چيست ؟ در حقيقت پاسخ به دو دليلى است كه منكرين اشتراك به آن متمسك شده‌اند ، و لذا مىفرمايد :