* مراد از « مضافا الى تناهى المعانى الكلية و جزئياتها . . . الخ » چيست ؟
سومين پاسخ جناب آخوند است به دليل متوهم ، مبنى بر اينكه :
به فرض كه معانى غير متناهى و الفاظ متناهى باشند ، لكن ما مىگوييم :
در صورتى محذور مورد ادّعاى شما پيش مىآيد كه بخواهيم الفاظ را در تمام معانى به نحو حقيقت استعمال كنيم و شما بگوييد اشتراك لازم و واجب است ، لكن چنين نيست و ما از باب ديگرى به نام مجاز در مقام استعمال استفاده مىكنيم كه باب واسعى است .
يعنى : از طريق مجاز مىتوان با الفاظ معدود ، معانى كثيرهاى را افاده نمود .
به عبارت ديگر :
تا اينجا پذيرفته بوديم كه معانى غير متناهى باشند ، لكن در اينجا آن را رد مىكنيم . و از شما سؤال مىكنيم كه به چه دليل غير متناهيهاند ؟
اگر شما كليات معانى را با تمام مصاديقشان ، در نظر گرفته و مىگوييد معانى غير متناهىاند از شما مىپذيريم ، چرا كه ممكن است يك كلى داراى هزاران هزار فرد باشد ، و الا قبول نمىكنيم .
و لذا :
اگر از افراد و جزئيات معانى ، صرفنظر كنيم و تنها نظرمان به كليات و مفاهيم باشد معانى متناهى هستند ، و حتى در مورد معدوم و ممتنع يك مفهوم تحقق دارد .
و اگر لفظى براى كلى وضع شود لزومى ندارد ، كه براى مصاديق آنهم الفاظى وضع شود .
به عبارت ديگر : لزومى ندارد هر جزئى در هر مفهوم كلى داراى لفظ خاصى باشد .
فى المثل : لفظ ( انسان ) كه موضوع براى كلى است ، در مصاديقش نيز استعمال مىشود .
مىگوييم : زيد انسان است ، تقى انسان است ، محمد انسان است .
حاصل مطلب اينكه : معانى هم مثل الفاظ متناهىاند .
* مراد از « مع ان المجاز باب واسع . . . » چيست ؟
در حقيقت چهارمين پاسخ مرحوم آخوند است به دليل متوهم مبنى بر اينكه :
به فرض كه از شما بپذيريم كه معانى ، غير متناهى بوده و الفاظ متناهى ، لكن لزومى ندارد كه بگوييم : وقوع مشترك لفظى وجوب و ضرورت دارد .
زيرا : باب تفهيم و تفهم منحصر به استعمالات حقيقى نيست .
يعنى : همانطور كه از استعمالات حقيقى در تفهيم و تفهم معانى استفاده مىكنيم از استعمالات مجازى نيز در بيان مقصود و تفهيم و تفهم استفاده مىكنيم .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣١٧