تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
1 - عنوان مطلوب از عناوين منتزع بعد از طلب است . 2 - شما عنوان مطلوب را در متعلق طلب كه بايد پيش از طلب محقق باشد اخذ مىكنيد . هذا دور ، و الدور باطل . به عبارت ديگر : 1 - مطلوب چيزى است كه متعلق طلب و تحت امر مولى است . 2 - صلاة متعلق امر مولى است . 3 - اگر صلاة به معناى مطلوب باشد ، مطلوب نيز همان صلاة است . پس : مطلوب ، موضوع و يا متعلق امر مولى است و پس از امر بايد محقق شود . از طرفى : 1 - متعلق امر از حيث رتبه پيش از امر است ، چرا كه تا موضوعى نباشد حكمى در كار نيست . 2 - موضوع نسبت به حكم مثل علت است نسبت به معلول چرا كه تا علتى نباشد معلول هم نيست . پس : امر نيز وابسته به مطلوب است . هذا دور و الدور باطل . * چرا فرض مزبور مستلزم خلف است ؟ زيرا : آنچه را ( مطلوبيت را ) متأخر از امر فرض كرديم ، متقدم بر او گرديد ، هذا خلف و الخلف محال . * نتيجه ؟ الدور و الخلف محال ، مستلزم المحال ، محال . پس : « مطلوب » نمىتواند معناى صلاة باشد و امرى نامعقول است . * جناب مستشكل دومين دليلتان بر غير قابل تصور بودن فرض اول چيست ؟ اينست كه : بايد ميان لفظ ( صلاة ) و ( مطلوب ) ترادف باشد تا بتوان هريك را به جاى ديگرى در جايگاه امر و طلب قرار داد و حال آنكه اين‌گونه نبوده و متغايرند . * مراد از مطلب مزبور چيست ؟ با ذكر مثال آن را تبيين كنيد ؟ اولا : اگر لفظ صلاة و يا الفاظ ديگر عبادات به معناى مطلوب باشد مستلزم اينست كه اسامى عبادات به عنوان مطلوب مترادف باشند و حال آنكه چنين نيست . يعنى : اگر ( مطلوب ) به معناى ( صلاة ) باشد بايد بتوان بجاى الصوم مطلوب ، گفت : الصوم صلاة . و حال آنكه چنين نيست .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 204 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى