1 - عنوان مطلوب از عناوين منتزع بعد از طلب است .
2 - شما عنوان مطلوب را در متعلق طلب كه بايد پيش از طلب محقق باشد اخذ مىكنيد .
هذا دور ، و الدور باطل .
به عبارت ديگر :
1 - مطلوب چيزى است كه متعلق طلب و تحت امر مولى است .
2 - صلاة متعلق امر مولى است .
3 - اگر صلاة به معناى مطلوب باشد ، مطلوب نيز همان صلاة است .
پس : مطلوب ، موضوع و يا متعلق امر مولى است و پس از امر بايد محقق شود .
از طرفى :
1 - متعلق امر از حيث رتبه پيش از امر است ، چرا كه تا موضوعى نباشد حكمى در كار نيست .
2 - موضوع نسبت به حكم مثل علت است نسبت به معلول چرا كه تا علتى نباشد معلول هم نيست .
پس : امر نيز وابسته به مطلوب است .
هذا دور و الدور باطل .
* چرا فرض مزبور مستلزم خلف است ؟
زيرا : آنچه را ( مطلوبيت را ) متأخر از امر فرض كرديم ، متقدم بر او گرديد ، هذا خلف و الخلف محال .
* نتيجه ؟
الدور و الخلف محال ، مستلزم المحال ، محال .
پس : « مطلوب » نمىتواند معناى صلاة باشد و امرى نامعقول است .
* جناب مستشكل دومين دليلتان بر غير قابل تصور بودن فرض اول چيست ؟
اينست كه : بايد ميان لفظ ( صلاة ) و ( مطلوب ) ترادف باشد تا بتوان هريك را به جاى ديگرى در جايگاه امر و طلب قرار داد و حال آنكه اينگونه نبوده و متغايرند .
* مراد از مطلب مزبور چيست ؟ با ذكر مثال آن را تبيين كنيد ؟
اولا : اگر لفظ صلاة و يا الفاظ ديگر عبادات به معناى مطلوب باشد مستلزم اينست كه اسامى عبادات به عنوان مطلوب مترادف باشند و حال آنكه چنين نيست .
يعنى : اگر ( مطلوب ) به معناى ( صلاة ) باشد بايد بتوان بجاى الصوم مطلوب ، گفت : الصوم صلاة . و حال آنكه چنين نيست .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٠٤