يعنى : مستعمل به نفس لفظ ، معناى جديدى را مىفهماند و نه به سبب قرينه .
* وجه تسميهء تعيينى و استعمالى چيست ؟
چون معناكننده دارد ، تعيينى ناميده مىشود .
چون سابقهدار نيست و به نفس استعمال ، وضع بوجود آمده استعمالى ناميده مىشود .
فى المثل : خدا به ما فرزندى مىدهد كه شما به عائلهء خود مىگوييد ، فرزندم حسن را به من بدهيد .
در اينجا : به نفس اين حسن گفتن و استعمال حسن در آن فرزند مىفهماند كه نام او حسن است و حال آنكه قبل از آن مكنون ذهنى خود را ابراز نكرده بوديد .
* چگونه مىشود فهميد كه شما بعنوان متكلم از فلان لفظ معناى جديدى را آنهم به نحو معناى حقيقى اراده كردهايد ؟
از راه نصب قرينه .
* پس با توجه به مطالبى كه گذشت و پاسخ مزبور چه تفاوتى ميان ما نحن فيه با مجاز وجود دارد ؟
اين فرق كه : در مجاز تا قرينه نباشد حكايت و دلالتى در كار نيست و لذا لفظ به كمك قرينه دال و حاكى از معنى است ، مثل : دلالت ( اسد ) بر ( رجل شجاع ) به كمك يرى .
اما در ما نحن فيه :
قرينه براى اصل ارادهء معنا نمىباشد و معنا از خود لفظ اراده و فهميده مىشود . و لذا قرينه براى آگاه كردن مخاطب از اين امر است ، براى اينكه بفهماند مرادش از فلان لفظ فلان معناست .
* حاصل مطلب در « و كون استعمال اللفظ فيه كذلك . . . الخ » چيست ؟
پاسخ به يك اشكال است مبنى بر اينكه :
چنين استعمالى يعنى استعمال حقيقى صحيح نمىباشد ، چرا كه اطلاقات و استعمالات از دو حال خارج نيستند .
يا به نحو حقيقت است و يا به طريق مجاز ، و حال آنكه نحوهء مذكور هيچ ربطى به اين دو قسم ندارد .
1 - به نحو حقيقت نيست چرا كه به حسب فرض استعمال لفظ در اينجا در غير موضوع له است و حال آنكه استعمال حقيقى ، استعمال لفظ در موضوع له است .
2 - به نحو مجاز نيست ، چرا كه در مجاز قرينه بر ارادهء معناى مجازى مىآورند نه بر اصل دلالت ، و حال آنكه در اينجا مطلب به عكس است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٦٥