تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
پس : مىتوان اثبات كرد كه الفاظ مذكور در معانى شرعى حقيقت هستند و به اين بيان حقيقت شرعيّه محقق مىشود . * حاصل مطلب در « و يؤيّد ذلك انّه ربّما لا يكون علاقة . . . الخ » چيست ؟ آوردن مؤيّدى بر گفتار فوق است مبنى بر اينكه : 1 - اگر استعمال الفاظ در معانى مورد نظر به نحو حقيقت نباشد ، پس بايد به نحو مجاز باشد . 2 - استعمال لفظ در معناى مجازى مشروط بر اينست كه ميان آن و معناى حقيقى علاقه‌اى باشد . 3 - ميان بسيارى از معانى شرعى و معانى لغوى الفاظ مذكور علاقه‌اى وجود ندارد . فى المثل : لفظ صلاة در لغت شرعى به معناى دعا است و در شرع به معناى نماز و افعال مخصوصه و لذا هيچيك از علائق معتبرهء در مجاز اينجا وجود نداد . 4 - با فرض انتفاء علاقه باز هم لفظ صلاة بطور شايع در معناى نماز استعمال مىشود . پس : وقتى اين استعمال به ملاحظهء فقدان شرط در مجاز ، مجاز نبود ، ناگزير بايد حقيقت باشد . * منظور از علائق معتبره چيست ؟ علاقهء سبب و مسبب و علاقهء حال و محل و غيره . * مراد از « و مجرّد استعمال الصلاة على الدّعى . . . » چيست ؟ پاسخ به يك سؤال است مبنى بر اينكه : وقتى يكى از علائق مجازى ، علاقهء جزء و كل است ، بدين معنا كه لفظى كه براى جزء وضع شده ، مجازا در كل و مجموع استعمال مىشود ، چه اشكال دارد كه استعمال در ما نحن فيه ، مجازى بوده و علاقه‌اش علاقهء جزء و كل باشد . زيرا : 1 - لفظ صلاة در لغت به معناى دعا است . 2 - نماز مشتمل بر دعا است ، يعنى : دعا جزء نماز است . 3 - لفظ صلاة كه براى جزء ( يعنى دعا ) وضع شده ، مجازا در كل ( كه عبادت معلومه است ) استعمال شده . پس : استعمال صلاة در نماز استعمال مجازى است نه حقيقى ، چرا كه مانعى ندارد كه استعمال مجازى باشد و علاقه‌اش علاقهء جزء و كل باشد .