پس : مىتوان اثبات كرد كه الفاظ مذكور در معانى شرعى حقيقت هستند و به اين بيان حقيقت شرعيّه محقق مىشود .
* حاصل مطلب در « و يؤيّد ذلك انّه ربّما لا يكون علاقة . . . الخ » چيست ؟
آوردن مؤيّدى بر گفتار فوق است مبنى بر اينكه :
1 - اگر استعمال الفاظ در معانى مورد نظر به نحو حقيقت نباشد ، پس بايد به نحو مجاز باشد .
2 - استعمال لفظ در معناى مجازى مشروط بر اينست كه ميان آن و معناى حقيقى علاقهاى باشد .
3 - ميان بسيارى از معانى شرعى و معانى لغوى الفاظ مذكور علاقهاى وجود ندارد .
فى المثل : لفظ صلاة در لغت شرعى به معناى دعا است و در شرع به معناى نماز و افعال مخصوصه و لذا هيچيك از علائق معتبرهء در مجاز اينجا وجود نداد .
4 - با فرض انتفاء علاقه باز هم لفظ صلاة بطور شايع در معناى نماز استعمال مىشود .
پس :
وقتى اين استعمال به ملاحظهء فقدان شرط در مجاز ، مجاز نبود ، ناگزير بايد حقيقت باشد .
* منظور از علائق معتبره چيست ؟
علاقهء سبب و مسبب و علاقهء حال و محل و غيره .
* مراد از « و مجرّد استعمال الصلاة على الدّعى . . . » چيست ؟
پاسخ به يك سؤال است مبنى بر اينكه :
وقتى يكى از علائق مجازى ، علاقهء جزء و كل است ، بدين معنا كه لفظى كه براى جزء وضع شده ، مجازا در كل و مجموع استعمال مىشود ، چه اشكال دارد كه استعمال در ما نحن فيه ، مجازى بوده و علاقهاش علاقهء جزء و كل باشد .
زيرا :
1 - لفظ صلاة در لغت به معناى دعا است .
2 - نماز مشتمل بر دعا است ، يعنى : دعا جزء نماز است .
3 - لفظ صلاة كه براى جزء ( يعنى دعا ) وضع شده ، مجازا در كل ( كه عبادت معلومه است ) استعمال شده .
پس : استعمال صلاة در نماز استعمال مجازى است نه حقيقى ، چرا كه مانعى ندارد كه استعمال مجازى باشد و علاقهاش علاقهء جزء و كل باشد .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٦٨