* مراد آخوند در « لا بأس بتمهيد مقال و هو ان الوضع التعيينى . . . » چيست ؟
اينست كه : وضع تعيينى به دو نحو صورت مىپذيرد :
1 - اينكه واضع تصريح كند كه اين لفظ در مقابل اين معناى كذائى وضع شده است . و لذا : از ابتدا وضع و جعل و تسميه مطرح است چنان كه هركسى از دانشمندان كه كتابى تأليف نموده اسمى را نيز براى كتاب خود اختيار كرده و يا هر پدرى براى فرزندش نامى را برگزيده است .
2 - اينكه قبل از استعمال وضعى در كار نبوده بلكه متكلم لفظى را به كمك قرينه در غير موضوع له استعمال نموده است ، تا آنجا كه به نفس لفظ و مجرد لفظ معنا را اراده مىكند .
به عبارت ديگر : متكلم قرينه را براى اصل دلالت لفظ بر معنا آورده لكن پس از حصول دلالت و تحقق وضع ، معنا را بدون اينكه به قرينه نيازى باشد از خود لفظ اراده مىكند .
نكته : از چنين وضعى به وضع تعيينى استعمالى تعبير مىشود .
* وضع تعيينى استعمالى را چگونه تعريف مىكنند ؟
مىگويند عبارتست از :
استعمال لفظ در غير موضوع له به نوع استعمال لفظ در موضوع له .
* منظور از غير موضوع له در اينجا چيست ؟
معناى جديد و مستحدثى است كه تا به حال لفظ برآن دلالت نمىكرده و در آن به كار نمىرفته است و لذا معناى مجازى مراد نمىباشد .
* با توجه به مطالب فوق چه فرقى در اين نحو از وضع با استعمال مجازى وجود دارد ؟
در مجاز ، قرينه را براى ارادهء معناى مجازى مىآورند بدون اينكه در اصل دلالت به قرينه احتياج داشته باشند و حال آنكه در اين نحو از وضع يعنى در مقام اراده و حكايت معنا قرينهاى نياز نيست و اگر قرينه مىآورند صرفا براى دلالت لفظ بر معنا مىآورند .
* نحوهء استعمال مجازى چگونه است ؟
بدين نحو است كه لفظ به كمك قرينه و به سبب آن حكايتكنندهء معناى مجازى است ، چنان كه ( يرى ) ، در رأيت اسدا ، چنين وظيفهاى دارد .
و لذا لفظ بدون وجود قرينه دلالتى برآن معناى مجازى ندارد .
* با توجه به آنچه گذشت بفرماييد وضع تعيينى استعمالى ، استعمال لفظ است در معناى جديد به نحو استعمال حقيقى يا نحو استعمال مجازى ؟
استعمال لفظ است در معناى جديد به نحو استعمال حقيقى .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٦٤