كه معانى شرعيّه و جديده باشد به نحو وضع استعمالى وضع نموده است ادعاى بعيدى نيست .
سپس فرمود :
اگر كسى در اين مدّعى ، ادعاى قطع و يقين بكند ، ادعايش گزاف و بيهوده نمىباشد .
* حاصل و نتيجهء مدعاى جناب آخوند در اينجا چيست ؟
اينست كه : الفاظ صلاة ، صوم ، حج ، زكات و امثالهم در لسان شارع داراى وضع تعيينى استعمالى هستند .
يعنى : شارع اين الفاظ را در معانى جديد استعمال نموده است آنهم به نحو استعمال در معناى حقيقى .
پس : با نفس اينچنين استعمالى ، وضع محقق و درست مىشود .
فى المثل شارع مقدس :
1 - در يك جا مىفرمايد : أقيموا الصلاة ، در جاى ديگر مراد از صلاة را اينگونه بيان مىكند كه صلّوا كما رأيتمونى اصلى .
2 - در يك جا مىفرمايد : آتوا الزكاة ، و در جاى ديگر مراد از زكات را اينگونه روشن مىكند كه :
فيما سقت السماء العشر و فيما يسقى بالدّوالى نصف العشر . . . .
* مراد از « يدلّ عليه تبادر المعانى الشرعيّة منها فى محاوراته » چيست ؟
ارائهء يك دليل بر اثبات مدّعاى مذكور يعنى وضع تعيينى الفاظ در معانى شرعيه است .
* دليل جناب آخوند چيست ؟
استدلال بر يك امر وجدانى يعنى تبادر است و لذا مىگويد :
1 - وقتى پيامبر از صوم و صلاة براى مردم سخن مىگفت آنها مىفهميدند كه منظورش همان عبادتهاى معين است . پس : الفاظ مذكور در معانى شرعيه حقيقتاند .
به عبارت ديگر :
ايشان مىفرمايد : دليل ما بر ثبوت وضع تعيينى و ارادهء معانى شرعيّه از الفاظ متداول در لسان شرع بدون قرينه اينست كه :
وقتى الفاظ مذكور نزد اهل شرع اطلاق مىشوند مخاطبين بدون درنگ به معانى مستحدث كه معانى مطلوب شرعى است منتقل شده و با قطع مىگويند :
شارع مقدس معانى شرعى را از اين الفاظ اراده نموده است و اين تبادر است ، تبادر هم علامت حقيقت است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٦٧