تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
زيرا گفتيم كه : مطرد نبودن استعمال لفظ در معنايى به نحو استعمال حقيقى ، علامت مجاز است . حال اگر از شما بپرسيم كه از عبارت مزبور چه برمىآيد ؟ خواهيد گفت : مستعلم بايد معناى حقيقى و مجازى را قبل از اطراد بداند تا پس از ملاحظه عدم اطراد به نحو حقيقت ، حكم به مجازى بودن كند . * اشكال مذكور را در قالب يك قياس بنويسيد ؟ 1 - از طرفى شناخت حقيقت متوقف است بر علامت اطراد بر وجه حقيقت . 2 - از طرفى هم علامت اطراد متوقف بر شناخت حقيقت است . در نتيجه : شناخت معناى حقيقى وابسته به علامت اطراد است و علامت اطراد وابسته به شناخت حقيقت است . هذا دور و الدور باطل . * پس مراد از « و لا يتأتى التّفصى عن الدور بما ذكر فى لتبادر هنا . . . الخ » چيست ؟ اينست كه : جناب آخوند مىفرمايد : اگر كسى بگويد كه آيا مىتوان از اشكال دور در اينجا اين‌گونه پاسخ بدهيم كه : شناخت حقيقت به تفصيل متوقف بر علامت اطراد است . علامت اطراد متوقف و منوط به علم اجمالى ارتكازى است . پس : دور لازم نمىآيد ، همان‌طور كه در پاسخ به اشكال دور در تبادر چنين گفتيم . به او خواهيم گفت : خير . زيرا : در همه جا علامت اطراد بايد معلوم بالتفصيل باشد تا كه بتوانيم از آن استفاده كنيم . پس : شناخت تفصيلى حقيقت وابستهء به اين علامت است ، آن‌هم وابسته و متوقف بر شناخت تفصيلى حقيقت ، در نتيجه اشكال دور باقى است . پس مراد از ( ضرورة أنّه مع العلم بكون الاستعمال على نحو الحقيقة ) چيست ؟ بيان همان اشكال دوم است كه قبلا بدان اشاره كرديم مبنى بر اينكه وقتى ما معناى حقيقى را به تفصيل بشناسيم و آن را از معناى مجازى تشخيص بدهيم ، نيازى به اعمال علامت مزبور يعنى اطراد و يا عدم اطراد نداريم تا بواسطهء آن حقيقت را از مجاز جدا كنيم . زيرا : اين تحصيل حاصل است . * * *
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 157 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى