عدم اطراد به اعتبار اينكه نوع علاقهاى كه مجوز استعمال مجازى است ، علامت و نشانهء مجاز است و نه به اعتبار شخص .
به عبارت ديگر :
اينكه : مشهور برآناند كه در معناى مجازى اطرادى نيست ، مرادشان نوع و كلىهاى مجاز است .
يعنى : به لحاظ نوع علائق ، در مجازات اطرادى نيست . مثلا اينگونه نيست كه هرجا ميان لفظ ( اسد ) و چيزى مشابهتى بود ، اطلاق اسد برآن صحيح باشد .
* پس مراد معترض از اينكه گفت در مجاز نيز اطراد هست چه بود ؟
مرادش صنف علاقه بود .
يعنى به اعتبار و لحاظ صنف خاصّى از علاقه مشابهت ، مثلا مشابهت در شجاعت كامله است ، اطلاق اسد برآن صحيح بوده و اطراد دارد كه اين حرف را ما نيز قبول داريم .
بنابراين در اين نكته ميان مشهور و معترض تصالح برقرار است .
* مراد از نوع علاقه و يا صنف علاقه در عبارتهاى بالا چيست ؟
فى المثل :
يكى از علائق ، علاقهء كل و جزء است ، و لذا مىتوان لفظ موضوع براى ( جزء ) را تحت اين علاقه ، در ( كل ) استعمال نمود .
اما : اينگونه نيست كه اين نوع علاقه در تمام افراد جزء و كل مطرد باشد و ما بتوانيم آن را مصحّح استعمال قرار دهيم .
بنابراين استعمال و اطلاق لفظ به اعتبار صنف علاقه صورت مىپذيرد . مثلا : ( يوم ) در ( روز ) و ( عين ) در ( جاسوس ) و ( رقبه ) در ( عبد ) به عنوان يك كلى جايز و صحيح است .
و حال آنكه :
اطلاق لفظ ( يد ) در معناى ( جاسوس ) درست نيست با اينكه ميان يد و جاسوس نسبت جزء و كل وجود دارد .
* حاصل اين بحث چيست ؟
اينست كه : مىتوان ادعا كرد كه نوع علاقه جزء و كل نسبت به تمام افراد و مصاديق اطراد ندارد .
و لذا اگر در يك مورد از موارد متعدد توانستيم آن را مصحح استعمال قرار دهيم معلوم مىشود كه اين استعمال مجازى است ، چرا كه اگر اين استعمال به نحو حقيقت مىبود ، بايد استعمالش در تمام افراد و مصاديق اطراد و شيوع مىداشت و حال آنكه چنين نيست .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٥٥