زيرا هر حيوانى انسان نيست و يا به عبارت ديگر : ممكن است حيوان باشد و لكن انسان نباشد ، بلكه حمار و يا فرس باشد .
* با توجه به آنچه گذشت مراد از ( و لعله بملاحظة نوع العلائق المذكورة في المجازات . . . ) چيست ؟
توجيه رأى مشهور است .
* سبب و انگيزه اين توجيه توسط آخوند ( ره ) چيست ؟
اشكال و اعتراضى است كه در اين مقام به قول مشهور شده است .
* حاصل اين اشكال چيست ؟
اينست كه : مگر مىشود گفت كه اطراد علامت حقيقت و عدم اطراد نشانهء مجاز است و حال آنكه مجازات هيچ فرقى در اين امر با حقايق ندارد .
زيرا : به موازات اطرادى كه لفظ ( اسد ) در حيوان مفترس دارد نسبت به خصوص ( رجل شجاع ) هم همينطور است .
يعنى : همانطور كه لفظ ( اسد ) را تنها در فرد مشخصى از حيوان مفترس استعمال نكرده بلكه تمام افراد و مصاديق حيوان مفترس در اين استعمال باهم مساوىاند .
همانطور هم نسبت به افراد رجل شجاع استعمال مىشود .
يعنى : لفظ ( اسد ) را : هم مىتوان در زيد شجاع به نحو مجاز استعمال نمود هم در افراد و مصاديق ديگر رجل شجاع مثل : بكر و عمر و خاله و ساير افراد كه داراى صفت شجاعتاند .
در نتيجه : نمىتوان اطراد را به حقيقت و عدم آن را به مجاز اختصاص داد .
* عبارة اخراى اشكال فوق را با ذكر مثال بيان كنيد .
مستشكل مىگويد : ما قبول نداريم كه اطراد كاشف از حقيقت و علامت آن باشد ، لكن لازم اعم است .
يعنى : همانطور كه در معناى حقيقى اطراد وجود دارد ، در معناى مجازى نيز اطراد هست .
فى المثل : وقتى لفظ ( اسد ) به قرينهء مشابهت در شجاعت كامله بر رجل شجاع اطلاق شد ، تا ابد هم كه فردى پيدا شود و داراى صفت شجاعت كامله باشد ، باز لفظ اسد بر او اطلاق مىشود و اختصاص به موردى ندارد .
پاسخ جناب آخوند ( ره ) به اشكال مزبور چيست ؟
اينست كه : مراد حضرات از جمله فاضل عميدى ، محقق قمى و ميرزا حبيب اللّه رشتى از اينكه عدم اطراد را علامت مجاز قرار دادهاند اينست كه :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٥٤