تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
زيرا هر حيوانى انسان نيست و يا به عبارت ديگر : ممكن است حيوان باشد و لكن انسان نباشد ، بلكه حمار و يا فرس باشد . * با توجه به آنچه گذشت مراد از ( و لعله بملاحظة نوع العلائق المذكورة في المجازات . . . ) چيست ؟ توجيه رأى مشهور است . * سبب و انگيزه اين توجيه توسط آخوند ( ره ) چيست ؟ اشكال و اعتراضى است كه در اين مقام به قول مشهور شده است . * حاصل اين اشكال چيست ؟ اينست كه : مگر مىشود گفت كه اطراد علامت حقيقت و عدم اطراد نشانهء مجاز است و حال آنكه مجازات هيچ فرقى در اين امر با حقايق ندارد . زيرا : به موازات اطرادى كه لفظ ( اسد ) در حيوان مفترس دارد نسبت به خصوص ( رجل شجاع ) هم همين‌طور است . يعنى : همان‌طور كه لفظ ( اسد ) را تنها در فرد مشخصى از حيوان مفترس استعمال نكرده بلكه تمام افراد و مصاديق حيوان مفترس در اين استعمال باهم مساوىاند . همان‌طور هم نسبت به افراد رجل شجاع استعمال مىشود . يعنى : لفظ ( اسد ) را : هم مىتوان در زيد شجاع به نحو مجاز استعمال نمود هم در افراد و مصاديق ديگر رجل شجاع مثل : بكر و عمر و خاله و ساير افراد كه داراى صفت شجاعت‌اند . در نتيجه : نمىتوان اطراد را به حقيقت و عدم آن را به مجاز اختصاص داد . * عبارة اخراى اشكال فوق را با ذكر مثال بيان كنيد . مستشكل مىگويد : ما قبول نداريم كه اطراد كاشف از حقيقت و علامت آن باشد ، لكن لازم اعم است . يعنى : همان‌طور كه در معناى حقيقى اطراد وجود دارد ، در معناى مجازى نيز اطراد هست . فى المثل : وقتى لفظ ( اسد ) به قرينهء مشابهت در شجاعت كامله بر رجل شجاع اطلاق شد ، تا ابد هم كه فردى پيدا شود و داراى صفت شجاعت كامله باشد ، باز لفظ اسد بر او اطلاق مىشود و اختصاص به موردى ندارد . پاسخ جناب آخوند ( ره ) به اشكال مزبور چيست ؟ اينست كه : مراد حضرات از جمله فاضل عميدى ، محقق قمى و ميرزا حبيب اللّه رشتى از اينكه عدم اطراد را علامت مجاز قرار داده‌اند اينست كه :