مصاديق آن معنا نيز درست باشد .
فى المثل :
1 - اطلاق انسان بر زيد به اين اعتبار است كه او حيوان ناطق است و لذا لفظ انسان بر تمام افراد و مصاديق حيوان ناطق همچون محمد و حسن و حسين و . . . قابل اطلاق مىباشد .
در نتيجه : استعمال لفظ انسان در هريك از افراد و مصاديق حيوان ناطق ، حقيقى است .
2 - و يا اطلاق عالم و يا كاتب بر زيد به اين اعتبار و لحاظ است كه زيد ذاتى است كه علم در او محقق است .
حال : تمام افراد و مصاديق كه معناى مزبور در آنان تحقق دارد مورد اطلاق لفظ عالم قرار مىگيرند . پس : اطلاق لفظ عالم بر چنين افرادى ، حقيقت است .
* عبارة اخراى مطلب مذكور چيست ؟
اينست كه :
گاهى لفظى و يا اسمى بر فردى از افراد يك نوع به خاطر ويژگى و خصوصيتى كه دارد اطلاق مىشود .
فى المثل : عنوان عالم به خاطر وجود مبدأ اشتقاق علم بر زيد اطلاق شده مىگوييم : زيد عالم .
پس از آن متوجه مىشويم كه اطلاق مزبور مخصوص زيد نيست بلكه در هركسى كه مبدأ مزبور وجود داشته باشد اين اطلاق درست است .
در نتيجه : حسن نيز عالم است ، حسين نيز عالم است و هكذا امثالهم .
يعنى : در دايرهء خلقت آدم هر فردى در هر زمانى كه متصف به وصف عالميت شود حقيقتا عنوان عالم بر او صدق مىكند .
حال :
چنين اطلاقى را اطراد استعمال و يا شيوع استعمال لفظ در معنا گويند . چرا كه اختصاص به فردى و يا مقامى ندارد .
پس :
از راه اطراد مذكور حقيقت بودن را كشف كرده مثلا مىگوييم :
عالم براى ( ذات ثبت له العلم ) وضع شده است .
* عدم اطراد يعنى چه ؟
يعنى : اگر اطلاق لفظ بر موضوعى به ملاحظهء معنايى كه دارد نسبت به ساير افراد و مصاديق
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٥٢