تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
مصاديق آن معنا نيز درست باشد . فى المثل : 1 - اطلاق انسان بر زيد به اين اعتبار است كه او حيوان ناطق است و لذا لفظ انسان بر تمام افراد و مصاديق حيوان ناطق همچون محمد و حسن و حسين و . . . قابل اطلاق مىباشد . در نتيجه : استعمال لفظ انسان در هريك از افراد و مصاديق حيوان ناطق ، حقيقى است . 2 - و يا اطلاق عالم و يا كاتب بر زيد به اين اعتبار و لحاظ است كه زيد ذاتى است كه علم در او محقق است . حال : تمام افراد و مصاديق كه معناى مزبور در آنان تحقق دارد مورد اطلاق لفظ عالم قرار مىگيرند . پس : اطلاق لفظ عالم بر چنين افرادى ، حقيقت است . * عبارة اخراى مطلب مذكور چيست ؟ اينست كه : گاهى لفظى و يا اسمى بر فردى از افراد يك نوع به خاطر ويژگى و خصوصيتى كه دارد اطلاق مىشود . فى المثل : عنوان عالم به خاطر وجود مبدأ اشتقاق علم بر زيد اطلاق شده مىگوييم : زيد عالم . پس از آن متوجه مىشويم كه اطلاق مزبور مخصوص زيد نيست بلكه در هركسى كه مبدأ مزبور وجود داشته باشد اين اطلاق درست است . در نتيجه : حسن نيز عالم است ، حسين نيز عالم است و هكذا امثالهم . يعنى : در دايرهء خلقت آدم هر فردى در هر زمانى كه متصف به وصف عالميت شود حقيقتا عنوان عالم بر او صدق مىكند . حال : چنين اطلاقى را اطراد استعمال و يا شيوع استعمال لفظ در معنا گويند . چرا كه اختصاص به فردى و يا مقامى ندارد . پس : از راه اطراد مذكور حقيقت بودن را كشف كرده مثلا مىگوييم : عالم براى ( ذات ثبت له العلم ) وضع شده است . * عدم اطراد يعنى چه ؟ يعنى : اگر اطلاق لفظ بر موضوعى به ملاحظهء معنايى كه دارد نسبت به ساير افراد و مصاديق
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 152 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى