شيوع و اطراد نداشته باشد ، معلوم مىشود كه استعمال لفظ در آنها مجازى است .
فى المثل : اطلاق لفظ ( اسد ) نسبت به رجل شجاع شايع و مطرد نمىباشد ، اگرچه رجل شجاع نيز مثل حيوان مفترس از افراد شجاع مىباشد .
اما همين لفظ ( اسد ) نسبت به حيوان مفترس داراى اطراد است .
پس : استعمال لفظ ( اسد ) در رجل شجاع استعمال مجازى است .
* چه اقوالى در رابطهء با علامت بودن اطراد و عدم اطراد وجود دارد ؟
چهار قول در رابطهء با اين مسئله وجود دارد :
1 - مشهور بر اين باورند كه اطراد علامت حقيقت و عدم اطراد علامت مجازيت است .
2 - برخى نيز بر اين اعتقادند كه اطراد علامت حقيقت است لكن عدم اطراد علامت مجازيت نيست .
3 - برخى هم معتقدند كه عدم اطراد علامت مجاز است لكن اطراد علامت حقيقت نيست .
4 - مرحوم آخوند و متأخرين معتقدند كه : نه اطراد علامت حقيقت است و نه عدم اطراد علامت مجاز است .
* مقدمة بفرماييد لازم بر چند قسم است ؟
تارة لازم مساوى با ملزوم است ، مثل :
1 - امكان كه لازم مساوى و لا ينفكّ تمام ممكنات است .
2 - تحيّز كه لازم مساوى همهء ماديات است .
3 - تعقّل كه لازم مساوى همه مجرّدات تامه است .
تارة لازم اعم از ملزوم است . مثل : حرارت نسبت به آتش .
* در كداميك از دو قسم مذكور از اثبات لازم ملزوم بدست مىآيد ؟
در قسم اول از اثبات لازم به ملزوم مىرسيم فى المثل : وقتى گفته مىشود : ان كان هذا انسانا كان ضاحكا ، در جواب گفته مىشود : لكنّه انسان فهو ضاحك .
اما : در قسم دوم از اثبات لازم ملزوم بدست نمىآيد .
* چرا ؟
چونكه از اثبات اعم ، اثبات اخص لازم نمىآيد ، فى المثل نمىتوان گفت : ان كان هذا حيوانا كان انسانا ، لكنّه حيوان فهو انسان .
* چرا ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٥٣