در مثال : زيد اسد و يا رأيت اسدا يرمى ، سكاكى بر اين اعتقاد است كه زيد و اسد هريك در معناى حقيقى خود به كار رفتهاند و آن را با تصرف عقلى تثبيت نموده است .
او مىگويد : اسد داراى دو فرد حقيقى است :
1 - شير مفترس ، 2 - رجل شجاع ، كه هر دو داراى صولت و شجاعتاند .
حال : چه اسد را در حيوان مفترس استعمال كند و چه در معناى رجل شجاع در هر دو صورت استعمال حقيقى است ، منتهى با اين فرق كه :
1 - استعمال در شير مفترس استعمال حقيقى به حسب واقع است .
2 - استعمال در رجل شجاع استعمال حقيقى به حسب ادّعاست .
* اصل توهّم در اينجا چيست ؟
اينست كه : ممكن است كسى ادعا كند كه :
1 - بر مسلك مشهور ، علامت صحت سلب دليل بر مجازيت است .
2 - اما بر مسلك سكاكى صحت سلب معنا نداشته و علامت مذكور علاميّت ندارد .
* حاصل پاسخ آخوند در « و ان لم نقل . . . الخ » به توهم فوق چيست ؟
اينست كه :
اين دو مسلك هيچ فايدهاى در ما نحن فيه ندارد ، يعنى :
چه قائل به قول مشهور شده ، چه قول سكاكى را بپذيريم ، وجدانا و حقيقتا مىفهميم كه ( اسد ) از ( رجل شجاع ) مسلوب است و رجل شجاع اسد نمىباشد .
چرا كه اسد روى چهار دست و پا راه رفته داراى يال و كوپال است و حال آنكه رجل شجاع مستوى القامة است و . . . .
پس : صرف ادعا و يا تنزيل رافع اين مشكل نمىباشد .
* حاصل مطلب در « و استعلام حال اللفظ و انّه حقيقة او مجاز . . . » چيست ؟
اينست كه :
نظير همان اشكالى كه در تبادر ، دربارهء صحت حمل و صحت سلب مطرح شد و مستشكل در ضمن اشكال اظهار كرد كه علامت بودن تبادر براى حقيقت مستلزم دور است ، در اينجا نيز شده است و مستشكل مىگويد :
اگر عدم صحّت سلب را علامت براى حقيقت بدانيم مستلزم دور است .
زيرا : عدم صحت سلب متوقف است بر علم به موضوع له و علم به موضوع له هم متوقف بر
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٤٩