حال :
اگر لفظ اسد به حمل اولى بر حيوان مفترس صحت حمل داشت و عدم صحت سلب ، وضع شده است براى اين معنا .
و اگر لفظ اسد به حمل اولى صحت برآن معنا را نداشت و بلكه صحت سلب داشت تفصيلا مىفهميم كه حيوان مفترس معناى موضوع له آن لفظ نيست .
فى المثل :
اگر شما بگوييد : الرجل الشجاع ليث ، صحت حمل ندارد بلكه صحت سلب دارد . چرا ؟
زيرا : ليث ، يال دارد ، كوپال و دم دارد ، روى چهار دست و پا راه مىرود و حال آنكه انسان روى دو پا راه مىرود .
نكته : در مثال حيوان المفترس اسد ، مقام اول درست است .
* آزمايش دوم بواسطهء حمل شايع :
در صورتى كه حمل اولى غلط بود ، يعنى اگر حمل به حمل اولى ذاتى صحيح نبود لفظ را به حمل شايع بر معنا حمل و آزمايش مىكنيم . در اين حمل :
اگر حمل لفظ بر معنا صحيح و سلبش غلط بود ، معلوم مىشود كه معناى واقعى اين لفظ كه براى ما مشكوك فيه است با معنايى كه موضوع قرار گرفته در وجود خارجى مصداقا متحدند ، لكن نسبت ميان موضوع و محمول از نظر مفهومى براى ما مشخص نيست .
لذا ممكن است در اينجا يكى از سه نسب اربع باشد :
1 - ممكن است تساوى باشد ، مثل : كلّ ناطق انسان و كلّ انسان ناطق .
2 - ممكن است عموم و خصوص مطلق باشد ، مثل : كلّ انسان حيوان و ليس بعض الحيوان انسان .
3 - ممكن است عموم و خصوص من وجه باشد ، مثل :
بعض الانسان ابيض و بعض الابيض انسان .
بعض الانسان ليس با بيض و بعض الابيض ليس به انسان .
حال :
اگر به حمل شايع نيز ميان موضوع و محمول صحت حمل نبود بلكه صحت سلب داشت مىفهميم كه اين لفظ با آن معنا ، متباين است . مثل : الانسان حجر و يا الحجر انسان .
* آزمايش سوم :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٤٦