معناى مشكوك را موضوع قرار نمىدهيم ، بلكه مصداقى از مصاديق آن معناى مشكوك را موضوع قرار مىدهيم و لفظ را محمول آن .
در اينجا حمل منحصر است به حمل شايع ، چرا كه مىدانيم كه اين لفظ براى آن مصداق خارجى وضع نشده و بحث ما در خود آن مفهوم كلى است .
مثل : كاتب - ذات ثبت له الكتابة .
حال : ما نمىدانيم كه كلمهء انسان براى اين معنا وضع شده است يا نه ؟
بنابراين :
مصداقى از مصاديق كاتب را ( مثلا : حميد ) را موضوع قرار داده و لفظ انسان را محمول آن قرار مىدهيم و مىگوييم : حميد انسان .
حال :
اگر حمل اين لفظ برآن مصداق ( كه حميد است ) صحيح بود و سلبش غلط ، حال اين مصداق روشن مىشود .
يعنى : مىفهميم كه اين مصداق يكى از مصاديق آن معنايى است كه لفظ انسان براى آن وضع شده است ، لكن حال آن معناى واقعى بطور كامل و 100 % روشن نمىگردد بلكه تنها اجمالا مىدانيم كه معناى لفظ يك معناى كلى است كه شامل اين فرد نيز مىشود و اين مصداق آن است .
اما :
آيا آن معناى واقعى ، همان معناى مشكوك فيه است و يا يك معناى ديگر ، هر دو طرف محتمل است .
فى المثل : متعجّب و يا ناطق كه با آن معناى مشكوك در وجود خارجى متحدند ، پس :
اگرچه برخى اوقات موضوع له واقعى را مىشناسيم مثل آنجا كه مىفرمايد : تيمّموا صعيدا طيّبا .
آيا صعيد براى تراب خالص وضع شده يا براى مطلق وجه الارض كه شامل شن و سنگ گياه و . . . مىشود .
يعنى : يكى از مصاديق وجه الارض مثلا ، سنگ را موضوع و صعيد را محمول آن قرار داده مىگوييم : الحجر صعيد .
در اينجا از راه صحت حمل بدست مىآوريم كه موضوع له واقعى لفظ صعيد ، مطلق وجه الارض است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٤٧