تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
معناى مشكوك را موضوع قرار نمىدهيم ، بلكه مصداقى از مصاديق آن معناى مشكوك را موضوع قرار مىدهيم و لفظ را محمول آن . در اينجا حمل منحصر است به حمل شايع ، چرا كه مىدانيم كه اين لفظ براى آن مصداق خارجى وضع نشده و بحث ما در خود آن مفهوم كلى است . مثل : كاتب - ذات ثبت له الكتابة . حال : ما نمىدانيم كه كلمهء انسان براى اين معنا وضع شده است يا نه ؟ بنابراين : مصداقى از مصاديق كاتب را ( مثلا : حميد ) را موضوع قرار داده و لفظ انسان را محمول آن قرار مىدهيم و مىگوييم : حميد انسان . حال : اگر حمل اين لفظ برآن مصداق ( كه حميد است ) صحيح بود و سلبش غلط ، حال اين مصداق روشن مىشود . يعنى : مىفهميم كه اين مصداق يكى از مصاديق آن معنايى است كه لفظ انسان براى آن وضع شده است ، لكن حال آن معناى واقعى بطور كامل و 100 % روشن نمىگردد بلكه تنها اجمالا مىدانيم كه معناى لفظ يك معناى كلى است كه شامل اين فرد نيز مىشود و اين مصداق آن است . اما : آيا آن معناى واقعى ، همان معناى مشكوك فيه است و يا يك معناى ديگر ، هر دو طرف محتمل است . فى المثل : متعجّب و يا ناطق كه با آن معناى مشكوك در وجود خارجى متحدند ، پس : اگرچه برخى اوقات موضوع له واقعى را مىشناسيم مثل آنجا كه مىفرمايد : تيمّموا صعيدا طيّبا . آيا صعيد براى تراب خالص وضع شده يا براى مطلق وجه الارض كه شامل شن و سنگ گياه و . . . مىشود . يعنى : يكى از مصاديق وجه الارض مثلا ، سنگ را موضوع و صعيد را محمول آن قرار داده مىگوييم : الحجر صعيد . در اينجا از راه صحت حمل بدست مىآوريم كه موضوع له واقعى لفظ صعيد ، مطلق وجه الارض است .