اگر شما به يك فرد عادى عامى بگوييد : تو حيوانى ، بلا فاصله عصبانى و ناراحت مىشود ، چرا كه در عرف ، انسان قسم حيوان به شمار مىرود ، و حال آنكه در مباحث منطقى و فلسفى مىخوانيد كه حيوان ، ذاتى لا ينفك و مسلم انسان است و انسان و حيوان اتحاد ماهوى دارند .
* جهت مغايرت در چنين قضايايى چگونه است ؟
جهت مغايرت موضوع و محمول در چنين قضايايى اعتبارى و به اجمال و تفصيل است .
يعنى : انسان بعنوان موضوع مجمل است و حيوان ناطق مفصّل و تحليلشدهء آن است .
اين نوع از حمل نيز همچون مورد قبل حمل اولى ذاتى است ، چرا كه ذاتيات شىء بر شىء حمل مىشود .
* آيا در ميان اين دوگونه حمل اولى تفاوتى نيست ؟
چرا :
در آنجا كه موضوع و محمول معنا و مفهوما متحدند ، تمام ذاتيات بر ذات حمل مىشود .
در اينجا كه موضوع و محمول مفهوما باهم فرق دارند و اتحادشان ماهوى است برخى از ذاتيات بر ذات حمل مىشوند و نه تمام ذاتيات .
* آيا حمل تمام ذاتيات بر ذات ، اولى است و يا حمل برخى از ذاتيات بر ذات نيز اولى ذاتى است ؟
مشهور احتمال اول را برگزيدهاند . لكن علامه طباطبايى احتمال دوم را . ( نهاية الحكمة ، ص 78 ) .
* منظور از اينكه اتحاد ميان دو چيز صرفا مصداقى است و نه مفهومى و يا ماهوى چيست ؟
يعنى موضوع و محمول مصداقا در خارج اتحاد داشته و يكى هستند و اين اتحاد :
1 - يا به اين شكل است كه يكى از آن دو كلى و ديگرى فرد و مصداق آن است . مثل : محمد انسان و يا الغنم حيوان .
2 - و يا ميان دو كلى است كه خود داراى فرضهاى مختلفى است .
* فرضهاى مختلف اتحاد ميان دو كلى را بررسى كنيد و مشخص كنيد كدام فرض داراى اتحاد مصداقى است ؟
1 - گاهى دو مفهوم كلى باهم متساوىاند . مثل : انسان و ضاحك .
2 - گاهى دو مفهوم كلى نسبت به هم عموم و خصوص مطلقاند . بدين صورت كه :
يا موضوع اخص مطلق است . مثل : الانسان كاتب .
يا محمول اخص مطلق است . مثل : الانسان عالم .
3 - گاهى دو مفهوم كلى نسبت به هم عموم و خصوص من وجهاند . مثل : انسان و ابيض .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٤٤