تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
شود ، همان مايع سيال در ذهن عرب‌ها تبادر مىكند . و لذا : از اينجا مىفهمد كه در زبان عرب ، كلمهء ( ماء ) براى مايع سيّال بارد بالطبع وضع شده است . و لذا باز هم دورى پيش نمىآيد ، زيرا : 1 - علم به وضع فارسىزبان وابسته و متوقف است بر تبادر معنا عند العرب . 2 - تبادر معنا عند العرب متوقف و مربوط است بر علم اجمالى ارتكازى خود آن‌ها . پس : دورى وجود ندارد . * تبادر معنا از لفظ بر چند گونه است ؟ بر دو گونه است : 1 - تبادر وضعى ( يا حاقى ) ، 2 - تبادر مع القرينه . گاهى تبادر معنا به ذهن كاملا مستند و منتسب به خود لفظ است و بدون كمك از هر قرينه‌اى از خود لفظ به ذهن متبادر مىشود . مثل : حيوان مستوى القامهء ذى شعور كه از لفظ انسان به ذهن تبادر مىكند و مثل : حيوان مفترس كه از لفظ اسد ، فهميده مىشود . * چرا تبادر مذكور را وضعى و يا حاقى مىنامند ؟ زيرا منسوب به وضع و حاق لفظ است . گاهى نيز تبادر معنى به ذهن متكى به قرينه است ، يعنى تبادر و انتقال معنى به ذهن به كمك قرائنى كه در ميان است صورت مىپذيرد ، نه از ذات لفظ . * قرينه خود بر چند قسم است ؟ بر دو قسم است : 1 - قرينهء خاصّه ، 2 - قرينهء عامّه . * به چه قرينه‌اى خاصّه گفته مىشود ؟ به قرينه‌اى كه مخصوص به موردى خاص است و قانونيت ندارد فى المثل در مورد خاصى مولا بگويد : افعل كذا و به دنبال آن بگويد : لا عقاب فى تركها ، كه تعبير مذكور قرينه است بر ارادهء استحباب از آن امر خاص . يا فى المثل : در موردى شما بگوييد : رأيت اسدا ينطق على المنبر ، كه اين تعبير ينطق قرينه است بر ارادهء رجل شجاع از لفظ اسد . * قرينهء عامّه چگونه قرينه‌اى است ؟ قرينه‌اى است كه به خاطر كليتش قانونيت دارد مثل : 1 - من اعتدى عليكم فاعتدوا عليه ، كه جواز مقابلهء به مثل است .