شود ، همان مايع سيال در ذهن عربها تبادر مىكند .
و لذا : از اينجا مىفهمد كه در زبان عرب ، كلمهء ( ماء ) براى مايع سيّال بارد بالطبع وضع شده است . و لذا باز هم دورى پيش نمىآيد ، زيرا :
1 - علم به وضع فارسىزبان وابسته و متوقف است بر تبادر معنا عند العرب .
2 - تبادر معنا عند العرب متوقف و مربوط است بر علم اجمالى ارتكازى خود آنها .
پس : دورى وجود ندارد .
* تبادر معنا از لفظ بر چند گونه است ؟
بر دو گونه است : 1 - تبادر وضعى ( يا حاقى ) ، 2 - تبادر مع القرينه .
گاهى تبادر معنا به ذهن كاملا مستند و منتسب به خود لفظ است و بدون كمك از هر قرينهاى از خود لفظ به ذهن متبادر مىشود .
مثل : حيوان مستوى القامهء ذى شعور كه از لفظ انسان به ذهن تبادر مىكند و مثل : حيوان مفترس كه از لفظ اسد ، فهميده مىشود .
* چرا تبادر مذكور را وضعى و يا حاقى مىنامند ؟
زيرا منسوب به وضع و حاق لفظ است .
گاهى نيز تبادر معنى به ذهن متكى به قرينه است ، يعنى تبادر و انتقال معنى به ذهن به كمك قرائنى كه در ميان است صورت مىپذيرد ، نه از ذات لفظ .
* قرينه خود بر چند قسم است ؟
بر دو قسم است : 1 - قرينهء خاصّه ، 2 - قرينهء عامّه .
* به چه قرينهاى خاصّه گفته مىشود ؟
به قرينهاى كه مخصوص به موردى خاص است و قانونيت ندارد فى المثل در مورد خاصى مولا بگويد :
افعل كذا و به دنبال آن بگويد : لا عقاب فى تركها ، كه تعبير مذكور قرينه است بر ارادهء استحباب از آن امر خاص . يا فى المثل : در موردى شما بگوييد :
رأيت اسدا ينطق على المنبر ، كه اين تعبير ينطق قرينه است بر ارادهء رجل شجاع از لفظ اسد .
* قرينهء عامّه چگونه قرينهاى است ؟
قرينهاى است كه به خاطر كليتش قانونيت دارد مثل :
1 - من اعتدى عليكم فاعتدوا عليه ، كه جواز مقابلهء به مثل است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٣٧