1 - از راه تبادر ، معناى حقيقى را بازشناسيد و علم به وضع پيدا كنيد .
2 - علم به وضع نيز مترتب بر تبادر مىشود .
پس : توقف دو شىء بر يكديگر لازم آيد و اين دور است .
حال :
دور محال است و باطل .
مستلزم محال ، محال است .
پس : تبادر هم محال و باطل است .
* حاصل مطلب در « الموقوف عليه ، غير الموقوف عليه . . . » چيست ؟
پاسخ جناب آخوند است به اشكال مذكور مبنى بر اينكه :
دور اينست كه :
1 - موقوف و موقوف عليه متحد باشند كه در نتيجهء تقدم شىء بر نفس لازم آيد .
2 - تقدّم شىء بر نفس محال است .
و لذا : دور محال است .
لكن :
اگر در جايى و به حسب واقع ، موقوف غير از موقوف عليه باشد ، دور نمىباشد ، هرچند به حسب صورت دور باشد و ما نحن فيه از اين قبيل است .
* چرا ؟
زيرا : اگرچه صورتا همين است كه تبادر موقوف بر علم به وضع و علم به وضع و معناى حقيقى موقوف بر تبادر است ، لكن به حسب واقع ، علم به وضع در دو طرف اين دور باهم فرق دارند .
يعنى : وقتى گفته مىشود كه تبادر موقوف بر علم به وضع است از آن معنايى غير از علم به وضعى كه موقوف بر تبادر است اراده مىشود .
پس : صرفا اتحاد در اسم موجب اين شبهه شده است كه علامت بودن تبادر مستلزم دور است .
* با توجه به عبارت معناى مورد نظر علم اجمالى و علم تفصيلى در اينجا چيست ؟
1 - علم اجمالى ارتكازى ( و يا علم بسيط ) اينست كه :
معنا در ذهن شما مرتكز و ريشهدار است و لكن شما توجهى به آن نداريد و به عبارت ديگر :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٣٥