اولا : اصل عدم قرينه يك اصل از اصول لفظيه عقلانيه است كه عقلاء در محاورات خود آن را به كار مىبرند .
ثانيا : ملاك و مدرك اين اصل سيرهء عقلاء و بناء عملى آنان است .
ثالثا : سيرهء از مقولهء عمل است و عمل مجمل است نه مبين .
رابعا : در مجملات بايد قدر متقين را گرفت .
خامسا : قدر متقين در سيرهء عقلا در اجراء اصول عقلانيه آنجا است كه معناى حقيقى و مجازى مشخص و معلوم است و در اصل وضع هم شك نداريم ، بلكه تنها در مراد متكلم از كلامش شك داريم .
فى المثل : شك داريم كه آيا مرادش از لفظ اسد است ، حيوان مفترس است و يا رجل شجاع ، يعنى : شك داريم كه مراد او معانى حقيقى لفظ اسد است يا معناى مجازى آن ؟
در اينجا مىگوييم : الاصل الحقيقة و يا الاصل ، عدم القرينة .
حال :
در ما نحن فيه شك در اصل وضع است و جهل ما نسبت به معناى حقيقى و مجازى است و در چنين موردى بناء عقلاء بر اجراء اصل مذكور ( عدم قرينه ) محرز نيست و تا بنا محرز نشود اصلى جارى نمىشود .
و لذا مرحوم آخوند مىفرمايد :
در موارد شك ما اصلى نداريم كه به آن رجوع كنيم و حكم آن را روشن نماييم .
* مراد از « ثمّ انّ عدم صحت سلب اللفظ . . . الخ » چيست ؟
اينست كه : براى احراز معناى حقيقى از مجازى علامت ديگرى غير از تبادر وجود دارد و آن ( عدم صحت سلب ) است و ( صحت سلب ) .
عدم صحت سلب علامت حقيقت است و صحت سلب علامت مجاز .
* منظور از عدم صحت سلب چيست ؟
اينست كه : پس از علم اجمالى به اينكه لفظ براى معنايى وضع شده است ، اگر بخواهيم لفظ مزبور را نسبت به معنايى كه در حقيقت يا مجاز بودنش شك داريم امتحان كنيم ، بدين صورت آزمايش مىكنيم كه معناى مزبور را موضوع و لفظ مورد شك را محمول قرار مىدهيم ، اگر حمل صحيح بود معلوم مىشود كه لفظ در آن معنا حقيقت است و چنانچه سلب صحت داشته باشد معلوم مىگردد كه لفظ نسبت به آن معنا مجازى است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٣٩