3 - گاهى نيز معناى حقيقى و مجازى لفظ را مىدانيم و لكن در مراد متكلم شك مىكنيم و نمىدانيم كه مراد متكلم از ( جئنى باسد ) ، رجل شجاع است و يا حيوان مفترس .
يعنى :
ما علم به وضع داريم لكن علم به مراد متكلم نداريم .
* براى رفع شك در اينجا چه بايد كرد ؟
بايد از اصول لفظيّهء عقلائيّه همچون اصالة الحقيقه ، اصالة العموم اصالة الاطلاق و اصالة الظهور و امثالهم استفاده نمود .
4 - گاهى نيز مىدانيم كه فى المثل لفظ ( اسد ) :
الف : در لغت عرب در حيوان مفترس و رجل شجاع و مطلق شجاع به كار مىرود .
ب : و مىدانيم كه متكلم از اين لفظ كدام معنا را اراده نموده است و شكى در مراد او نداريم .
اما :
نمىدانيم كه كلمهء مذكور در كداميك از معانى مذكور حقيقت و در كداميك به عنوان مجاز استعمال مىشود .
* با توجه به شك مذكور آيا معيارى براى شناخت حقيقت از مجاز و تشخيص موضوع له از غير موضوع له وجود دارد يا نه ؟
بله ، دوازده علامت وجود دارد كه در اينجا جناب آخوند در مقام بيان سهتا از علائم حقيقت و مجاز است .
* اولين علامت از علائم حقيقت و مجاز چيست ؟
تبادر است .
* تبادر لغة و اصطلاحا به چه معناست ؟
در لغة به معناى مطلق مبادرت و سبقت گرفتن در امرى از امور است .
در اصطلاح انسباق و پيشى گرفتن معناى لفظ است از ساير معانى و حضور آن در ذهن
* مقصود از تبادر چيست ؟ بيشتر توضيح دهيد .
اينست كه : پس از القاء لفظ و بدون قرينه ، مخاطب به معناى آن منتقل و به عبارت ديگر معنا به قلب او خطور مىكند .
در نتيجه : پس از انتقال به چنين معنايى متوجه مىشويم كه اين معنا موضوع له و معناى حقيقى لفظ مىباشد .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٣٣