اما در جايى كه استناد انسباق معنا از لفظ به قرينه است محتمل باشد ، پس چون دليلى نداريم كه اصل مزبور اعتبارش تا اين حد باشد و صرفا در احراز مراد متكلم حجت است و نه استناد معنا به نفس لفظ ، مجرّد اصالة عدم قرينه موجب احراز استناد انسباق به نفس لفظ نمىشود ، چنان كه برخى گفتهاند .
( در اينكه عدم صحت سلب علامت حقيقت است )
سپس مىفرمايد :
صحيح نبودن سلب لفظ با معناى معلوم و مرتكز در ذهن بطور اجمالى از معنايش ، علامت حقيقت بودن لفظ مزبور در آن معناست چنانچه صحت سلبش از آن ، اجمالا علامت مجاز بودن لفظ است .
* * *
تشريح المسائل
* مقدمهء هفتم پيرامون چه امرى است ؟
پيرامون نشانههاى حقيقت و مجاز مىباشد .
* بطور كلى چند حالت براى ما در مقابل يك لفظ ممكن است وجود داشته باشد ؟
چهار حالت :
1 - گاهى ما نسبت به معناى لفظ بىخبريم ، نه معناى حقيقى آن را مىدانيم و نه معناى مجازى آن را ، نه از موضوع له آن اطلاع داريم و نه از مستعمل فيه آن ، چنان كه من و شما نسبت الفاظ و كلمات بسيارى از زبانهاى ديگر بىخبريم .
فى المثل : من نمىدانم كه كلمهء ( وجوب ) در زبان عربى و يا (
full
) در زبان انگليسى به چه معناست و از چه مقولهاى است .
2 - گاهى هم كاملا از معنا و مستعمل فيه لفظ باخبر بوده ، هم موضع له و معناى حقيقى آن را مىدانم ، هم از مستعمل فيه و معناى مجازى آن مطلعم ، هم مىدانم كه مراد متكلم از آن چيست .
فى المثل : مىدانم كه لفظ اسد براى حيوان مفترس وضع شده و لكن در رجل شجاع هم به كار مىرود .