تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
در ميان نمىآمد . - توئى كه بى وجود تو ، ديگر كسى هيچ ديارى را آرزو نمىكرد . - توئى كه بىوجود تو ، ديگر كسى بر خاك حجاز ، بار سفر نمىبست . - توئى كه هر كس دست ترا لمس كند ، همهء بيماريهايش شفا و بهبود مىيابد . - تويى كه به حد اعلى جمال رسيده اى ، و زيبائى و حسن در سيماى تو مىدرخشد . ( قصيده 66 بيت است ) .

81 بهاء الملة و الدين

تولد 953 وفات 1031 خدا ، بر آن شبهايى كه تا به صبح بيدارى كشيده ، و ديده از ديدار ستارگان به تماشاى زيبارخان دوختيم ، بركت دهاد . آنگاه كه ستاره و ماه ، سرگشته و حيران گشتند ، و آنكه خوابش مىربود ، خواب را از خود دور كرد . و بدينگونه ، شب به روز جهان افروز مبدل گشت . * * * در آن هنگام ، ما سوار بال تاريكى شده و به يكديگر پناهنده مىشديم . و ساقى برخاسته ، از ميان تيرگى بدر مىآمد ، و همچون ماه كه نور افشانى كند طلوع مىكرد . * * * با نور پر فروغ خويش با رخسارى كه ماه عالمتاب شبانگاه را رسوا مىكرد ،