در ميان نمىآمد .
- توئى كه بى وجود تو ، ديگر كسى هيچ ديارى را آرزو نمىكرد .
- توئى كه بىوجود تو ، ديگر كسى بر خاك حجاز ، بار سفر نمىبست .
- توئى كه هر كس دست ترا لمس كند ، همهء بيماريهايش شفا و بهبود مىيابد .
- تويى كه به حد اعلى جمال رسيده اى ، و زيبائى و حسن در سيماى تو مىدرخشد . ( قصيده 66 بيت است ) .
81 بهاء الملة و الدين
تولد 953
وفات 1031
خدا ، بر آن شبهايى كه تا به صبح بيدارى كشيده ، و ديده از ديدار ستارگان به تماشاى زيبارخان دوختيم ، بركت دهاد .
آنگاه كه ستاره و ماه ، سرگشته و حيران گشتند ، و آنكه خوابش مىربود ، خواب را از خود دور كرد .
و بدينگونه ، شب به روز جهان افروز مبدل گشت .
* * *
در آن هنگام ، ما سوار بال تاريكى شده و به يكديگر پناهنده مىشديم .
و ساقى برخاسته ، از ميان تيرگى بدر مىآمد ، و همچون ماه كه نور افشانى كند طلوع مىكرد .
* * *
با نور پر فروغ خويش با رخسارى كه ماه عالمتاب شبانگاه را رسوا مىكرد ،