و بلبلان سخن گستر طبعش ، بر منابر سخنورى و ادب ، داد بلاغت مىدهند .
آنگاه كه بلبان معانى ، از كلام او به نغمه سرايى برخيزند ، و باغهاى هنر و كلامش به جلوه گرى پردازند ، عشق و آرزو را ، از آنجا كه من نمىتوانم توصيف كنم ، جلب مىكند . او مرواريد كلامش را ، بر گردن دهر به رشته كشيده ، و عنان كارش را به دست شرافت سپرده ، و در جامهء مجد و شكوه .
- جامه اى كه به انواع زيور آراسته است - همواره خودنمايى مىكند او گوهرهاى بيان را به يارى زبان بر مىفشاند ، و آويزهء گوش جان مىسازد .
در دانش پزشكى دست مسيحائى دارد ، و مردگان از بيمارىها را زنده مىكند ، و جوهر جواهر را با اعراض مبادله مىكند .
- او طلعت بس زيبا و فرخنده دارد ، ليكن بر خلاف آرزوى گوركن و غسال كار مىكند .
ديوان اشعارش ، مشهور و در دسترس است . و هنگامى كه اين ديوان را را به نظم آورد ، پيش من فرستاد و من آن را مطالعه كردم ، و او را همچون باد صبايى يافتم ، كه بر انواع عطرها و بوى خوش مسك شبانه و كافور صبحگاهى برترى دارد .
- هيچ چيزى از پستان مليح ، به انسان مأنوستر نيست ، و هيچ جورى جز فرمانروايى ساقى وجود ندارد . . . الخ .
« محبى » « خلاصة الاثر » ج 2 ص 376 شرح حال او را آورده ، و در آن اظهار نظر خفاجى را با اضافاتى نقل كرده است .
از آثار او « الدر المنظم » و « بديعيه » اى است كه با ديوانش - چنان كه در ترجمه صفى الدين حلى گذشت بطبع رسيده است .
او بسال 1005 وفات يافته است . و اين خواننده است كه بر اساس شعرش مذهبش را بداند ، و به ميزان توانائى او در شعر و قوت و ضعف كلامش پى ببرد ، وى قصيده اى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٨٢