تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
طمع را كنده است . - خداى ، او را از چشم زخم هر بيننده اى نگاه بدارد ، چرا كه جمال او ، عقل و خرد را افسون مىكند . و هنگامى كه گلاب بر او هديه آورده‌اند ، اين اشعار را گفته : - اى آن سرورى كه امروز از « اياس » ( 1 ) نيز ، با هوشتر و زيركتر هستى ، - من گلابى بسوى تو مىفرستم ، كه از بوى مشك خوشبوتر است . - اين گلاب را ، كه از آتش دل فراهم آمده ، بپذير . باز از اشعارى كه به او نوشته و فرستاده است : - سلام ، سلامى كه اولش بدايت ، و پايانش نهايت ندارد . - سلام بر « على ابن بشاره » ، آن سرورى كه در كمالات ، به فراترين غايت رسيده است . - آن جوانمردى كه آثار بشاشت ، در چهره اش برق مىزند ، و از سرشت پاك او نشان مىدهد . - آن شخصيت و الا قدر نكو خوى ، كه به همهء دلها حكم مىراند . - نيكوكارى را از آباء و اجداد ، به ارث برده و بجاى گذاشته ، و اين روايت انتقالى است ، كه همهء وسائط آن درست است . - هرگاه در خشكسالى ، كسى از او تقاضاى احسان كند ، او باغ حمايت را بر روى او مىگشايد ، و دستگيرى مىكند . - آنگاه كه شب ، پردهء سياه بر همه چيز بكشد ، تدبير تابان او ، همچون صبح مىتابد ، و مشكلات را بر طرف مىكند . - آنجا كه در ميدان بحث ، در حسرت ديدار دلاورى هستى ، جز او كسى
هامش
( 1 ) مراد ، اياس بن معاوية بن قرة المزنى است ، كه كنيه اش ابو واصله و قاضى بصره بود ، و در هوشمندى ضرب المثل است كه گويند : هو اذكى من اياس ( الاعلام زركلى ) .