- و پيوسته ، انگشت مردم شما را همچون هلالى كه در آستان افطار مورد استقبال است - به شما اشاره مىكند .
- و تو ، پيوسته در جامهء پرنيانى فضايل ، با همه افتخاراتت ، جاويدان باشى . در قصيده اى كه خطاب به او سروده و فرستاده ، « جناس مذيّل » را در سرتاسر قصيده به كار گرفته است :
- بجان تو سوگند . كه اشگ ديدهام جارى است ، چرا كه شرنگ فراق را سر كشيدهام .
- درمانى ، جز آنكه شهد وصال را بنوشم ، ندارم . و آيا ، كسى ، مرا در بدست آوردن اين شهد ، دست مىگيرد ؟
- دلم ، تشنهء ديدار تو است . و شعرم ، ستايش ترا همواره مىرساند .
- همّت من ، چون شير درّنده اى پيش مىرود ، و بى آن ، من در صدد تضرع نمىآمدم .
- رنگ رخسارم زرد ، و اشگ ديدهام خونين ، و ديدگانم به ديدن خيال رخسار شما قانع است .
- از روزى كه شما رفتيد ، روزم چون شب تيره است . آيا آن روزگاران شيرين ، باز مىگردد ؟
- اى مولاى من ، من به آنچه تو بپسندى ، خرسندم ، و همواره از فضايل شما بهره مىگيرم .
- اى آنكه با تبار شايسته و اصيل ، نداى آهسته و نجواى دردمندان و حاجتمندان را مىشنوى .
- و در عين حال ، شير دلاورى هستى كه شمشير دشمنان ، در پيشت - كند است ، و چشمهء جوشان فضيلتها هستى .
- چشم بيمناكان ، با وجود تو به خواب آرام مىرود ، و مرغان ، سرود مدح
الغدير ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣١١