- اين پوشش تاريكى شب است كه عشق را از رقيبان مىپوشاند و از ديدهء نگهبانان نگه مىدارد .
- تاريكى شبانه از آن گلهاى وصال كه جان را زنده مىكند پاسدارى مىكند .
5 - بسا شبا كه تا بصبح با تاريكيش ساختم و با عشق پاك بىآلايشم بسر آوردم .
- تا آنگاه كه شهابها ناپديد گشته و اختران روى به افول گذاشتند .
- و صبح با پرتوهاى تابناكش دامن گسترد و تاريكى با پرتو افكنى او كنار رفت .
مرا از ترس دشمنان نجات داد و آرامگاهى خلوت آماده نمود .
- همين شب هرگاه سپر مرا بشكافد را مشگه و گلگشتى برايم فراهم مىشود .
10 - اين شب است كه پيش از اين موسى از جانب طور باستقبال نور رفت .
- او باميد دريافت قبسى پيش رفت تا به نزديكى آن آتش رفت .
و از كنار غربى ساحل ندايى شنيد كه منم پروردگار آفرينندهء بزرگ و بىهمتا .
- راز اين آتش موسى همانا حيدر است اين دانشور بليغ با كفايت .
- هرگاه جنگ پيش روى او رخ مىداد بر مىخاست و هرگز پشت نمىكرد .
15 - چه پهلوانانى كه با تيغ او تكه تكه شده و چه گرگهايى كه بنيروى بازوانش قطعه قطعه گرديدند .
- او پسر عموى مصطفى و كسى است كه از درختستان او بهترين نهالها سركشيده .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 315
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣١٥