را در جهان پراكند .
- دختران شاخ ، با جنبش نسيم ، به رقص و پايكوبى برخاستند .
- و برگ درختان ، همچون خوانندگانى بر فراز مسند شاخساران ، سرود بىمانند سردادند .
- و سايهء درختان كه بر روى جويباران مىخزد ، گويى رخ نيكوان را در گونهء جويباران رقم زده است .
- پس بشتاب ، كه بادهء اندوه گسار بنوشيم ، و هرگز پى بهانه و عذر مگرد .
- بادهء تازه و مسرت بخشى كه حبابهايش ، گوئيا دستبند ساق سيمبران است .
- يا مانند حروفى است كه بدست مرد برجسته اى همچون « ابن بشاره » به خوبى و زيبايى نوشته شده است .
- در خطوط چهره اش ، آب خوشرويى همواره جارى است . و اما در پيش دشمنان ، آتش قهرش شعله مىكشد .
- سرورى كه در افق مكارم ، همچون ماه مىتابد و گره بر ابروان نمىآورد .
- با شادى و خوشرويى ، آرزوى آرزومندان و دوستان را بر مىآورد ، و با آن قهر ، آرزوى دشمنان را مىگذارد .
- راد مردى خردمند ، كه مادر فضايل ، چنو در روزگاران نزاده است .
- هوشمندى كه انگشتان هنرمندش ، پرده از رخ عروس معانى برداشته است .
- اما دريغا كه گردش روزگار ، آرزومندان جوارش را از نزديكى به او بازداشته است .
- نعمتهايى در وجود او هست ، كه همچون باران پر بركتى - بىآنكه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٠٩