تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
حسين گريه سردادند . - پس وا اسفا ، كه سكينه پيش اسب آمد ، در حالى كه بر سينهء او بوسه مىزد ، چنين مىگفت : - « اى پدر من ، تو ماهى بودى كه به نورت همه مردم را ارشاد مىكردى ، لكن ماهى كه در نهايت كمال ، افول كردى و ناپديد شدى . - تو بر جهان هدايت همچون چراغى پرتو افكن بودى ، لكن هواداران پستى و ذلت ترا خاموش كردند ، و براى دين ، كسى كه اين كار ترا انجام دهد ، نمانده است . 125 - اى پدر ! تو نورى بودى الهى كه ترا خاموش كردند ، اما بايد دانست كه همه كارها به خدا باز مىگردد . - اى باغ و گلستان مجد و شكوه ، تو كه رفتى ، همه گياهان عزت و بزرگوارى كه طراوتى داشتند ، پرپر شده و خشكيدند . - سرورا ! اين داغ تو بر اسلام خيلى سخت است . براى مردم اين داغ و سوكى بس بزرگ و شگرف است . » - آنگاه زينب پيش اسب آمد ، در حالى كه سرگشته و پريشان ، و اشك بر رخسارش جارى بود . - زينب ، اسب را كه خون آلوده ديد ، و ديد كه پوشش خود را برافكنده ، و آغشته به خاك و خونين است . 130 - رخ خاك آلود را بوسه اى زد ، و آنگاه از زنان پاك سيرت كه پيرامون او بودند ، ناله بلند شد : - اى برادر ، سفارشهايى كه محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله كرده بود ، در ميان ما كنار گذاشته شد ، و مردم نادان ترا بدشمنى پيغمبر و كينه او هلاك كردند . - اى برادر ، وحشيان خاندان اميه بر ما چيره شدند ، و بندگان
الغدير ( فارسي ) — صفحة 23 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)