تو گويى كه سورهء فلق مىخوانى .
- آيا اين بيان تو است ، يا باده اى كه در پيالهء آن عكس رخ يار سيه چشمى بآهستگى سخن مىگويد ؟
- تاج هر پادشاهى ، از نور كلام تو مىدرخشد . و گردن هر نكو اندامى از آن شادى مىبخشد .
- گويى باغستانى است كه از انواع گل و شكوفه مىدرخشد ، و همچون اخترانى تابان ، افق را آرايش داده است .
- و يا گويى كبوتران بر شاخساران درختان گشن ، در پهنههاى خرمى آواز موزون سر دادهاند .
- رسالهء تو ، باغهاى بهشت را ماند ، كه از هر پديدهء درخشان و عطر مشك افشانى ، در آن فراوان است .
- الفهاى گفتار و رساله تو ، كه ميل و انحنا دارد ، گويى شاخه درخت « بان » است ، كه با برگهاى لطيف خود خم شده است .
- همزههاى آن ، بر منابر ، چنان بگفتار آمده است كه گويى از بالاى شاخساران ، فرياد نوحه سر دادهاند .
- ميمهاى سخن تو ، همچون دندانهاى زيبايى است ، كه زيبايى لبخند آن را آرايش داده ، و اين دندانها بر مرواريد مىبالد ، و بر گردن نيكوان افتخار مىكند .
- كاغذ نوشته هايت كه از پنبه است ، گويا سپيدى صبح است . و مركب تو همچون ديجورى شب تاريك .
- اين چه زيبا رساله اى است ، كه معجزه اى را ماند ، كه با بلاغت خود ، همهء مدعيان سخن را به مسابقه فرا خوانده است .
- اى پادشاهى كه همهء آداب نيكو را در خود جمع كرده اى ، و اى پيشوايى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢١٧