و در يكى ديگر از اشعار خود ، كه از غرر اشعار اوست ، در مدح يكى از اميران چنين گفته است :
ترا افتخارات بزرگى است ، و سعادت همواره در وجود تو سايه گستر است . عزت و سرورى و پيروزى ، زندگانى تو را پوشانيده است . مجد و شكوه وجود و عطا و همه فضيلتها و نعمتها ، در وجود تو جمع است ، و سپاس اينهمه نعمت ، واجب . رفعت و بلند مقام تو ، سر در كهكشان دارد ، و ديگر اختران بر محور وجود تو مىچرخند .
ترا آنچنان پايگاه رفيعى است ، كه هرگاه بخواهى ، مىتوانى جا در كنار ستاره سهامى يا بى و خواسته هايت را به چنگ مىآرى .
تو ، اينهمه مجد و بزرگى را در كودكى و خردسالى دريافت كرده اى ، و نشگفت اگر كمال جوانى را در گهواره بدست آورده اى .
آنگاه كه خواهى حمله كنى ، بر قلهء « سراحين » دست مىيابى و تيغ و نيزه از تحمل دليرى تو كند و ناتوان است .
در ميدان مسابقهء اسب دوانى ، تو از همهء چابك سواران كه از هر سو شركت كنند ، گوى سبقت مىبرى .
بر بيشههاى نبرد ، همچون شيران دلير حمله مىبرى ، و بدنبال خود ، آثار جاويدان باقى مىگذارى و آنگاه كه در ميدان جنگ ، صداى خوردن شمشيرهاى تو به گوش رسد ، هيچ كس نمىتواند لباس و پوشاك و غنايم را در ميدان پيكار ، از هم باز شناسد .
آنگاه كه نيزهها و شمشيرهاى لشگريان تو در ميدان جنگ برق بزند ، لشگريان پر شمار دشمن ، ديگر به حساب نمىآيند .
تو ، همچنان در كشتار دشمنان اقدام كن . و بىآنكه از پستى آنها واهمه داشته باشى ، بر اعدا پيروز باش ، چرا كه در رأى استوار تو جز كردار چيزى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٦١