و دريا وزيدن داشت .
او بمقامى رسيد كه پژوهشگران مجد و والايى ، جز در پيشگاه او آرمان خود نمىيافتند . و خبر گزاران و كارگزاران فضل و دانش ، جز حلقهء باب او نمىجستند . و او در آغاز كار خود كه از شام شروع شد ، هيچ پژوهنده اى عزت و سعادتى جز او را نمىشناخت ، همه احترام او مىداشتند و بر فرمانش تمكين مىكردند . آنگاه از شام به سوى مكه ( شرفها اللَّه تعالى ) متوجه شد و اين دومين كعبهء آمال او بود . و به استلام اركان كعبه پرداخت ، همچنانكه اركان بيت عتيق را استلام مىكنند . و از نغمهء جان نواز كعبه ، همانگونه كه از رايحه مشك ، مشام را خوش مىدارند ، جانش را بهره مند گردانيد ، آنجا كه حاجيان براى آمرزش گناهان از هر سو بدان دل مىبندند و با اشتياق ، عنان اشتران و مركبها را بسوى آن بر مىگردانند . و من او را در مكه ، در حالى كه حدود نود سال داشت ، ديدم . و مردم همه از او يارى مىجستند ، و او از كسى كمك نمىطلبيد . همواره عزت و سر بلندى در ميدان حياتش نمايان بود و تا پايان عمر كه دعوت حق را لبيك گفت ، در آن خاك پاك مسكن گزيد . و همچون ابرهاى گرانبارى ، بر پهنهء شهرها گذر كرد و فرود آمد ، در آنجا به خاك رفت . وفاتش در 13 روز مانده از ذى حجه سال 1068 اتفاق افتاد خدايش رحمت كناد . اشعارى دارد كه از بلندى مقام و قدرت هدايت و بيان او حكايت مىكند . از جمله در تغزلى گويد :
اى كسانى كه از دل من مىگذريد ، از پس آنكه در سويداى دل فرود مىآييد ، آن را ترك مىگوئيد . شما بىجهت ، با ريختن خون من ، ستمكارى كرديد . و اى كاش مىدانستم كه به عشق چه كسى تمايل كردهايد . با دورى خود ، سيل اشك را از ديدگانم باز كردهايد و مژگان ديده را با سرمهء بيدارى سرمه زدهايد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥٩