عمرم در فراق شما بسر خواهد آمد ؟ در باغها و درخت زاران ، جانها پر نمىكشند و كبوتران ناله سر نمىدهند ، مگر آنكه ياد آور مرگ منند . آن روزگاران خوشى كه بر كرانهء شرقى نجد بسر برديم ، كجا شدند ؟ خدايا چه خوش روزگارانى بودند .
آنجا بود كه شاخساران جوانى ، تازه روى و خندان ، و گلزار و باغ عيش بدست ابرها شسته و آراسته بود . چه روزگار خوشى داشتم ، دست آرزوز زمام هستى ، مرا بسوى خود مىكشيد .
اى آنكه به تنهايى بر قلهء با شكوه مجد قرار گرفته اى ، و در سختيها و دشواريهاى بزرگ اميد گاه مائى ، اى هم پيمان باران اى بخشنده پر احسان ، كه همه خوبيها كه درد گران مىتوان يافت ، در وجود تو جمع است .
تو بر فراز آنچنان بلندى افتخار آميز عروج كرده اى ، كه بالا روندگان سخت كوش نمىتوانند بدانجا برسند .
تو از تبارى پاك ، و بزرگى و شرافتى استوار ، و افتخارى شكوهمند ، و فضيلتى گرانقدر برخوردار هستى .
ما گفتار ترا با اين اشعار همراه كرديم ، و كلام شما را با كلام خود پيوستيم ، سنگريزهها را با گوهر و مرواريد در يك سلك كشيديم ، گويى كه مشك را بارغام ( آب بينى ) برابر شمرديم ! من كسى نبودم كه اين ( مايه گستاخى كنم ) گفتار را بر زبان آورم ، لكن اين اقدام را بفرمان خود شما كردهام .
اى ملامتگران شما را به خدا سوگند ! چگونه روا مىداريد كه ملامتم بكنيد » .
شيخ بهائى پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله را در خواب ديده ، و اين خواب را در شعر زير آورده است :
در آن شب ، شبى كه طالع من در اوج سعد و كمال بود ، شبى كه عمر وصال
الغدير ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٣٣