در نجف اشرف در دو مجلد انتشار يافته است . مطلع قصيد اين است :
« برقى از صحراى نجد جستن گرفت و خاطرهء مرا تهييج كرد ، و شعلههاى آتش در جان من فرو ريخت »
و بسيارى از شاعران برجسته ، اين قصيدهء مهدويه را اقتفا كرده ، و به معارضهء آن برخاستهاند ، كه از آن جمله علامه امير سيد على پسر خلف مشعشعى حويزى است كه مطلع قصيده اش اين است :
« اين همان خانه اى است كه در ميان عذيب و ذى قار واقع شده و سنگها و نشانهايى كه سياه نيست در آن قرار گرفته است » .
و از شخصيتهاى ديگرى كه به قصيده او پاسخ گفتهاند علامه شيخ جعفر پسر محمّد خطى است كه معاصر شيخ بهائى بوده و با او در اصفهان ديدار كرده شيخ رائيه خود را خوانده و از او خواسته كه به پاسخگويى و معارضهء آن برخيزد و مدتى هم وقت معين كرده و سه روز ديگر مهلت خواسته سپس نپذيرفته لكن در يك مجلس قصيده اى ارتجالا خوانده كه مطلعش اين است :
اين همان آستانهايى است كه سرشك جارى ترا بسوى خود مىخواند ، پس اى اشك فرو ببار ، كه بهترين اشگ ، اشكى است كه بر آن خانهها و كاشانهها فرو ببارد .
و تمام اين قصيده ، در جزء دوم كتاب « رائق » تأليف علامه سيد احمد عطار آمده ، و شيخ جعفر نقدى نيز در منن « الرحمن » آن را نقل كرده است :
ج 1 : 41 .
از شاعرانى كه به مقابله قصيده شيخ بهائى پرداختهاند شاعر برجسته على پسر زيدان عاملى درگذشته بسال 1260 ، است كه آغاز قصيده اش اين است :
رحم و شفقى كن اى كسى كه شبانه از كوى يار مىگذرى آيا پذيرفتن فرمان عشق عار محسوب مىشود ؟ !
الغدير ( فارسي ) — صفحة 135
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٣٥