تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
آن چه كوتاه بود ، گوئيا به اندازه يك بازكردن بند پاى بود ، آنچنان كوتاه ، كه گويى سپيده دم را به شامگاه پيوسته‌اند . آرى ، شبهاى وصال اين چنين است ، پس از سختيهاى فراوان كه كشيدم ، آن شب چشمان من به ديدار آن بزرگ نائل گشت . در آن شب ، او را در خواب زيارت كردم ، او را كه جان و مال خاندانم فداى او باد . از سختيها و بلايا بر آستانش شكايت كردم ، و سوء حال خود را به پيشگاهش عرضه داشتم ، و او بر اين هوادار خاكسارش ، با گفتار و نوازشى كه نظم مرواريد را كنار مىزد ، تفقدم كرد . خدايا ، چه شب گرانقدرى كه در ظلمت آن به به سعادتى - كه هرگز در خيال نمىگنجد - نائل شدم . كاروانهاى اميد و آرزو به آرمان رسيدند ، و عطاياى گرانى بر ما لطف كردند « دوش در ظلمت شب آب حياتم دادند » و با بادهء حلال خوشگوارى - كه بس زلال بود - پذيرائى شدم . دل من با ديدار آن بزرگواران شادمانه ، و ديده‌ام به نور جمالشان روشن شد . در آن شب من به چنين سعادتى نائل گشتم ، و اقرار دارم كه شايستهء چنين دهش و عطايى نبودم » . شيخ بهائى در مدح كاظمين آرامگاه دو امام بزرگوار : موسى كاظم و فرزندش جواد الائمه عليهما السّلام ابيات زير را سروده است : اى كسى كه عزم ديدار بغداد دارى ، بر سمت غربى آن جايگاهها روانه شو ، و كفشهايت را باحترام درآر ، و آنجا كه در پيش تو دو گنبد نمايان مىشود ، با خضوع تمام ، پيشانى سپاس بر خاك نه ، چرا كه تو به ديارى مشرف شدى كه آتش موسى عليه السّلام و نور محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله را با هم و يك جا مشاهده مىكنى . از اشعار معروف شيخ بهائى ، رائيه اى است كه دربارهء امام منتظر - صلوات اللَّه - سروده و بر 49 بيت بالغ مىشود . اين قصيده را علامه شادروان شيخ جعفرى نقدى در كتاب خود « متن الرحمن » شرح كرده است ، و اين كتاب بسال 1344